تبليغاتX
با شهیدان آبادان

بسم رب الشهدا 

سلام

قبلا جناب آبخو یک عکس از رزمندگان ابادانی در کلیسای ارامنه ابادان را در وبلاگش فتو وبلاگ آبادان  

گذاشته بود و نوجوانانی را بنمایش گذارده بود که یکی از آنان کودکانه با بیرون اوردن زبانش در واقع نه به دوربین بلکه به جنگ خندیده بود و دشمن را کوچک شمرده بود او آنقدر ماند تا سر بر پیمانی که داشت گذارد و در جزیره مجنون در تاریخ 67/4/4 جاودانه شد و جسدش بعد از سالیان به وطنش ابادان بازگشت .

شهید حمید باوی که نه آقازاده بود و نه از خاندان اقازاده ای ،پدر پیرش بلیط فروش اتوبوس رانی ابادان بود و جسمی معلول ولی فرزندی تحویل داد که فخر ابادان و ایران شد .

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

سه روز برای رزمایش توی منطقه بودیم اگر این رزمایش ها هم نبود که دق میکردیم خدا را شکر اتفاقی نیافتاد همین رزم آیش ها مقدمه ای است برای آمادگی  ، آمادگی برای او که جانها برایش فدا میشود ، اقایم مهدی زهرا(س).

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

توی ابادان کسانی بودند و هستند که خیلی بی ادعا کارهائی را کردند که یا بعدها به اسم کسان دیگری ثبت شد و یا آنقدر خودشان نخواستند مطرح شوند که متاسفانه الان حتی کسانی هم که آنها را میشناسند ذکر نام و یادی از آنان نمیکنند ، اری افرادی که سن و سال آنها از بچه های جوان بالاتر بود و همین بزرگسالی تجارب گرانبهائی را در سرانگشتان آنان قرار داده بود که جوانان پر شر و شور از انان تجارب بهره ای نبرده بودند کسانی که میتوان آنها را آچار فرانسه نام داد و قوت قلب دیگران یکی از آنها غلامحسین روشندل موسوم به عامو روشندل است که زحمات زیادی را متحمل شد چه آن موقع که شهر محاصره شد و با ابتکاری که انجام شد با متصل کردن بشکه های خالی 220 لیتری به هم و ساخت پلهای شناور ابتکاری ارتباط ابادان را که دیگر دسترسی به خارج شهر از طریق دو پل ورودی شهر نداشت بوسیله این پل فراهم کردند و عامو روشندل سهم بسزائی در آن داشت و یا دیگر کارهای او .

به احترام زحماتش دو قطعه از عکسهایش را بیادگار درج میکنم درسته که شهید نشد ولی انشالله خدا ثواب شهدا را برایش منظور میکند .

هشت سال بی وقفه در جنگ بودن در کارنامه خیلی ها نیست اما امثال حاج قمری ها و عامو روشندلها مفتخر به این سابقه اند.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز مصادف است با سالروز سقوط  غمبار خرمشهر در سال 59 ، روزی که علی رغم تلاش مدافعان شهر بدلائل مختلف از جمله خیانتهای معتقدین به لیبرالیسم و تفکر لائیک و انان که خود را متصل به نگرش غربی میدانستند شهر بدست دشمن افتاد و چه عجیب است حکایت سقوط خرمشهر و قضایای برنامه هسته ای کشور ما آن روزها جوانان ما جان فدا میکردند تا جلوی دشمن را بگیرند و در همان حال وابستگان فکری غرب و شرق که آمریکا و اروپای کنونی را شکل میدهد اصرار بر سقوط شهر برای بدست آوردن زمان بودند اری آنان اصرار بر عقب نشینی داشتند ولی امام و مردم نه ، اما با وجود تلاش رزمندگان بدلیل خیانتهای اولیه امثال بنی صدرها مواضعب بدست دشمن افتاد که بازهم آنزمان که قصد و اراده برای رهائی این مناطق بود بازهم آنان آهنگ نفاق سر دادند و ما را ضعیف و دشمن را قوی دانستند و شعارشان این شد که ضعیف را چه به پایداری ؟

و این ایام و سالیان گذشته بازهم با تفکری روبرو شدیم که ما را در مقابل بیگانگان ضعیف و حقیر قلمداد کرد و مواضعی را که دشمن به آن نزدیک هم نمیتوانست بشود براحتی در اختیار آنان قرار داد و اگر نبود اراده رهبری و ملت الان هم که براحتی بر تهیه اورانیوم بیست درصد چانه میزنیم و یکی از مدعیان را از گردونه کنار میگذاریم بازهم زمزمه های فتنه و نفاق راه را برای گردنکشی آنها باز میکند براستی چرا همیشه عده ای با ساز بیگانه همنوا هستند؟

براستی چرا امثال ریگی همان را میگوید که بیگانگان میگویند و همان را که بیگانگان میگویند بعضی داخلی ها میگویند ؟ براستی سابقه ملاک و معیار است یا سابقه و حال افراد؟

این را نوشتم چون نتوانستم تشابه این وقایع را نادیده بگیرم  تشابهی که بازهم رد پای به اصطلاح خودی های مسئول و غیر مسئول در آن یافت میشود.

به یاد شهدای ابادانی که مردانه در خرمشهر جنگیدند بیاد شهید اسماعیل رامهرمزی که همکلاسیم بود و در سنی پائین بشهادت رسید.



+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز یک عکس گذاشتم از ان روزهائی که الان دارم حسرت یک لحظه اش را میخورم یک روز پائیزی مثل این ایام سال ولی نه مثل الان .

اقا رضا !! ستاد گردان است ها.!!! یادت میاد توی حیاط فسقلیش چقدر والیبال بازی میکردیم؟

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت توسط علیرضا بختیاری |