تبليغاتX
با شهیدان آبادان
بس رب الشهدا

سلام چند روزی که به وبلاگم سر نزدم مشغول کاری مهم بودم فکر میکنم که خودتان حدس بزنید که منظورم چی هست آره منهم به سهم خودم مشغول فعالیت برای دکتر احمدی نژاد بودم آخه سعی نمیکنم خودم را گول بزنم چرا که سالهاست که با جریانات مختلف ساسی از کمونیست تا مسلمان سر و کله زده ام . حمایت از دکتر صرفا حمایت از یک انسانو شعار هایش نیست بلکه از تفکر و اندیشه است کهدر بطن اسلام و انقلابی بوده که متاسفانه در طی سالیان بعد از انقلاب به دلائل مختلف وقوع و ظهور آن بهعقب افتاد و متاسفانه جای آن را مشتی تئوری های غربی و در لباسی نو و لی ماهیتی کهنه گرفت آری اسلام دارای بالاترین ظرفیتها برای رشد و تعالی انسان است اما افرادی که به خود نام روشنفکر و فرهیخته جامعه را گذاشته اند با دست به دامان شدن به اندیشه و تفکر بیگانه سعی کرده اند تا خورشید حقیقت اسلام را با توسل به روش ورفتار مشتی کج اندیش بهسیاه و وارانه جلوه دهند و در این مقطع جالب است که با راه یافتن دکتر به دور دوم این افراد و بیگانگان یک صدا به مخالفت با دکتر برخیزند راستی به نظر شما دشمنان آیا هرگز به فکر رفاه و آسایش ملت ما هستند  جالب است اگر بگویم که وزارت محترم کشور هم مانند زمانی که به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و حکم شهر داری که باید در مدت قانونی ۱۰ روز صادر شود را مدتها عقب انداخت در روز شنبه با تاخیر در اعلام نتایج تهران تمام تلاش خود را برای ایجاد بلوا و درگیری بین طرفداران دکتر با مجموعه عوامل خود را بکار برد اما با درایت اعضا ستاد دکتر این حربه هم ناکارامد شد /

دکتر در مدت سه سال استاندار بودن در اردبیل و دو سال شهرداری تهران نشان داده است که به کسی به صرف وابستگی سیاسی و فامیلی پست و عنوان نمیدهد و توجه خاصی به جوانان دارد  به هر حال انتخاب وی به عنوان نفر دوم با کمترین حجم تبلیغات در کل کشور خود حاکی از وقوع حادثه ای خبر میدهد که طی آن سیمای پاک و مطهر مدیریت انقلابی و اسلامی که در پرتو آن رفاه و آرامش و عدالت بین همه مد نظر است بر همه گان آشکار خواهد شد و عجیب نیست که بندگان قدرت از داخلی و خارجی از انتخاب وی در هراسند .

جمعه بازهم یک اتفاق خواهد افتاد به زیبائی مقدمه ظهور آقا و مولایم مهدی ( عج )

یا علی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/03/30ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا سلام از اينكه مدتي دير شد ميبخشيد مدتي كه به وبم سر نميزدم مشغول يك سري از كارها بودم كه ديگر حسابي وقتم را هم پر كرده است ديشب وقتي شد تا يري به فيلمهايم بزنم داشتم آنها را مرتب ميكردم كه چشمم به فيلم مستند مرحوم اصغر زاده افتاد كه راجب جانبازان شيميائي بود خوب براي ريا مينويسم چون خودم هم جانباز شيميائي هستم دلم هواي ديدنش را كرد وقتي فيلم را ديدم از خودم خجالت كشيدم چون بين من و آنها زمين تا آسمان فرق بود خصوصا آنجا كه يكي از خواهران پرستار كه در اثر مداواي مجروحين شيميائي خودش هم مجروح شده بود و از ناحيه ريه بشدت صدمه ديده بود واقعا كه صحبتهايش حالم را جا آورد موقعي كه از او حالش را پرسيد گفت كه از وضعيتش راضي است و دردهايش را دوست دارد و اگر خدا بخواهد خوب بشود وگرنه خودش اين وضع را دوست دارد حقيقتا من كه از خودم خجالت كشيدم خدا خيرش دهد . داستان مجروح شدن من و دوستانم هم خودش يك حكايتي است كه به وقتش مينويسم فقط اين را بدانيد كه نصفش خنده ونصفش افسوس آنموقع ها است براي من . بگذريم ويندوز xp سيستمم خراب شده و در 98 امكانات معلوم نيست و در حد همين نوشتن است بنابراين اگر خطوط كوچك است ميبخشيد تا بعد خدا حافظ يا علي
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/03/22ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا سلام دو روز پيش سالگرد وفات امام خميني (ره) بود هيچ وقت آن شب را فراموش نميكنم و فردايش را آنشب من سركار بودم كه يكي از دوستان كه زمان جنگ هم با هم بوديم آمد وگفت كه حال امام وخيم شده و از مردم خواسته اند كه برايش دعا كنيم و از ساعات بعد از نيمه شب بود كه از راديو قرآن پخش ميشد و اين وضع تا موقع پخش اخبار ساعت 7 ادامه داشت تا اينكه آقاي حياتي اين همشهري من آباداني آن خبر جانگداز را به همه اطلاع داد آن موقع انگار كه دنيا به سرمان زدند من و چند نفر از دوستان كه آن موقع همه در سنين 20 الي 21 سال بوديم مثل مرغ سر كنده شديم و هچون بچه يتيمي كه همه كس خود را از دست داده باشد نميدانستيم كه چكار كنيم واقعه تلخي بود كه هرگز دلم نميخواهد تكرار شود و انشا الله خدا سايه رهبر انقلاب را تا ظهور حجتش مستدام دارد . دلم خواست كه شعري از امام بياورم اما دسترسي نداشتم ولي قطعه شعري از مرحوم ابوالفضل سپهر را در زير هديه ميكنم به شما عزيزان فاتحه فراموش نشود دويدم و دويدم سر كوچه رسيدم بند دلم پاره شد از اون چيزي كه ديدم بابا ميون كوچه افتاده بود روي زمين مامان هوار ميزد ، شوهرمو بگيرين مامان با شيون و داد ، ميزد تئي صورتش قسم ميداد بابا رو به فاطمه به جدش تو رو خدا مرتضي ، زشته ميون كوچه بچه داره ميبينه، تو رو به جون بچه بابا رو دوره كردن ، بچه هاي محله بابا يهو دويدو زد ،توي ديوار با كله هي تند تند سرشو ، بابا ميزد به ديوار قسم ميداد حاجي رو ،حاجي گوشيو بردار نعرهاي بابا جون ، يهو پيچيد توگوشم الو الو كربلا ، جواب بده بگوشم مامان دويدو از پشت،گرفت سر بابا رو بابا با گريه ميگفت ، كشتند بچه ها رو بعد مامانو هولش داد ، خودش خوابيد رو زمين گفت كه: مواظب باشيد ...خمپاره زد.. بخوابين الو الو كربلا كمك ميخوام حاجي جون، بچه ها قيچي شدن تو سينه و سرش زد ، هي سرش تكون داد رو به تماشاچيا .. چشماشو بست و جون داد بعضي تماشا كردن.. بعضي فقط خنديدن اونائي كه كه از بابا فقط امروو ديدن درد غربت بابا .. نشونه هاي درده درد غربت بابا .. غنيمت از نبرده شرافت خون دل نشونه هاي مرده اي اونائي كه هنوز داريد بهش ميخنديد باي خنده هاتون.. دردشو ميپسنديد امروزشو نبينيد.. بابام يه قهرمونه يه روز به هم ميرسيم.. بازي داره زمونه موجب بابا..كليده- قفل دره بسته يه روز پشيمون ميشيد كه ديگه خيلي ديره گريه هاي مادرم يقتونو ميگيره يا علي
+ نوشته شده در سه شنبه 1384/03/17ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا سلام چند روزي نتوانستم كه به وبلاگم سر كشي كنم و مطلبي بنويسم توي اين مدت هم كه به انتخابات نزديك ميشويم هر روز هم مسائل مهمتر ميشود از يك طرف آمريكا عر و تيزش بيشتر ميشود و از يك طرف هم رقابت كانديدا ها وارد فاز جديدي ميشود من رك و راست بگويم كه از برنامه ها و نظرات دكتر احمدي نژاد بيشتر خوشم مي آيد تا بقيه چون به جاي شعار حمايت از جوان و ديگر شعارها به كار اعتقاد دارد و آينده ايران را در كار و سازندگي در جهت رفاه و آسايش بيشتر مردم و تعالي جامعه ميداند البته عملا هم در ظرف دو سال شهردار تهران بودن توانسته ثابت كنه كه مرد اين كاره و البته سه سالي هم استاندار نمونه كشور در اردبيل بوده و مهمترين وجه اس اينه كه خدا ترسه چون بقيه كمي تا قسمتي آدم ترس هستند خوب زياد انتخاباتي شدم تا بعد خدا نگهدار . يا علي
+ نوشته شده در جمعه 1384/03/13ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

 سلام بر مهدی (عج)

«اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً ودليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً وتمتعه فيها طويلاً»

+ نوشته شده در جمعه 1384/03/06ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام آغاسي هم به خدا پيوست روحش شاد خدا كند كه مرگ من هم مثل او باشد انشالله. ديشب داشتم قسمتي از  صحبتهايش را ميديدم كه ميگفت وقتي مردم پوسترهاي دو متري و سه متري از چاپ ميكنند و راست هم كفت تو خبرها بود كه فلان فرهنگ سرا 5000 پوستر از او چاپ كرده اما هيچ كس نگفت كه او چقدر مغضوب چپ و راست بود همو كه خميني و خامنه اي جانانش بودند همو كه بسيجي را با تمام وجود دوست داشت و حاضر به سر سپرده جريانات كثيف سياسي شدن نبود آري او خدا را ميديد و بس بلد نبود به خاطر پول خودش را بفروشد  يعني راهش را خوب بلد بود ولي او يك بسيجي بود آري بسيجي همو كه چپ فاشيست خواندش و  راست هم فقط براي سپر بلا شدن آنها و بس افتخار او اين بود كه زبان حال بسيجي را ميگفت و خدا را شاكر بود كه هيچ جرياني كه غش داشتند او را دوست نذاشتن آري در نظر چپي ها او به اندازه فلان شاعر معتاد هرزه زن باره كه عمري را به مجيز گوئي مشغول بود ارزش نداشت وراستي ها هم به خاطر اينكه براي تامين معاش به در حجره هايشان مجيز گوي آنها رانميكرد و زبان شعرش رسوا كننده اعمال هر دو گروه بود  . اري در ذات او نبود كه مثل بعضي از مداحان كه به اسم مداحي و مرثيه براي اهل البيت و در واقع پول به جيب زدن خود را در اختيار اين و آن دسته بگذارد  . خدايش رحمت كند راستي وصيت كرده بود او را كنار ابوالفضل سپهر دفن كنند انگار خدا  آنها را خبر كرده بود كه خيلي زود ميروند پيش خودش خوش به حالشان كه بدون ترس از مرگ رفتند .

مي زنم بر گرد آتش بال بال

تا بنوشم شعله مرگ حلال

مرگ آغاز جهاني ديگر است

عاشقان را مرگ جاني ديگر است

آنكه در خون عشق بازي ميكند

تا قيامت سر فرازي ميكند

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/03/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

انالله وانا الیه راجعون دیروز غروب خبر رحلت شاعر اهل البیت محمد رضا آغاسی را شنیدم خدا خوبان را برای خودش میخواهد مجلس اهل البیت مدیحه سرایان خود را به پا بوس می طلبد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/03/04ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز روز آزادی خرمشهر از دست بعثیون است در همچه روزی بعد از تقریبا یکسال و نیم و بعد از خیانتهای بنی صدر که آن زمان رییس جمهور این مملکت بود و در اثر بی کفایتی و ضدیتی که با اصل نظام داشت باعث گردید که با وجود مقاومت دلیرانه بچه های خرمشهر و آبادان و نیروهای محدودی که با کمترین امکانات د رمقابل دهها دستگاه تانک و هزاران نیروی دشمن ایستادگی کردند دشمن بتواند خرمشهر عزیز را متصرف شود .

دشمن بعد از تصرف شهر تمامی اموال درون شهر را به غارت برد به طوری که حتی به شیر آب هم رحم نکرد و استحکامات دفاعی اطراف شهر آنقدر قوی بود که صدام گفته بود اگر ایرانی ها بتوانند خرمشهر را بگیرند من کلید بصره را که بزرگترین شهر عراق در جنوب این کشور است را تحویل ایرانی ها میدهم .

موقعی که نیروهای ما موفق به محاصره و بازپس گیری شدند دشمن ۱۹۰۰۰ اسیر در خرمشهر داد بطوری که تعداد آنها سه برابر نیروهای ما بود و اگر اراده میکردند میتوانستند به راحتی نیروی ما را شکست دهند اما خداوند همواره به یاران خود نصرت اعطا میکند .

چه زیبا گفت خمینی : خرمشهر را خدا آزاد کرد .

یا علی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/03/03ساعت توسط علیرضا بختیاری |

هدیه به شما
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/03/01ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا
سلام
اين روزها بحث راجع انتخابات گرم گرم است و جنجالهائي كه سياسيون راجع رد صلاحيت و يا عواقب آن راه انداخته اند ، يك مطلبي كه بايد بگويم كه ما در راهي كه از امام و رهبري ياد گرفتيم اين است كه سياست دو نوع است الهي و طاغوتي ، هركه دنبال اولي است نگاه ميكند به مصلحت انقلاب و اسلام و گرنه دنبال منافع حزب و دسته و گروه بودن تنها را يزيديان است و بس .
در زمان جنگ وقتي كه به بچه هاي رزمنده فرماندهي پيشنهاد ميشد دائم كس ديگري را از خود لايقتر ميدانستند اما الان اوضاع حسابي دگرگون شده البته افراد وگرنه راه همان راه است و مسئوليت همان .
نامه اي از يك شهيد پيدا شده كه در آخرين دقائق زندگي دنيوي آنرا نوشته متن نامه خود گويا است به اين ميگويند مسئوليت پذيري نه مسند پذيري .

اين شهيد در نامه اش كه در دشت مهران نوشته ميگويد : بچه ها جلو دارند ميجنگند به پدر و مادرم بگوييد مرا ببخشند من جابر قلي زاده اهل اردبيل روستاي باقر آباد كه در دشت مهران از تشنگي قرباني امام حسين شدم و به مادرم بگوئيد از تمام بچه ها روبوسي كند بگوئيد ما را ببخشند . حلالم كن.


 شركت در انتخابات يك اداي دين به شهيداني است كه براي رسيدن ما به اين مهم از همه چيز خود گذشتند .

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/03/01ساعت توسط علیرضا بختیاری |