+
نوشته شده در دوشنبه
1384/05/24ساعت توسط علیرضا بختیاری
|
بسم رب الشهدا
سلام
اين روزها دور بر ايران خيلي خبر ها است اين قضيه دانش هسته اي ما هم بدجوري آمريگا و غرب را گرفتار كرده ، بنازم به بچه هاي ايراني كه دنيا را وادار به تسليم در برابر اراده خودشان كرد ه اند البته زماني بود كه همين آمريكائي ها ما را تحقير ميكردند و بابت كار در ايران حق توحش ميگرفتند آنهم مردمي كه خودشان سرزمين آمريكا را به زور كشت و كشتار مردم سرخپوست بدست آوردند و سال به سال هم حمام نميرفتند و به خاطر بوي بد بدنشان مجبور به استفاده از عطر بودند البته نه همه اشان .
بايد به اين نامردها حالي كرد كه ما ايراني ها كاري را كه اراده كنيم انجام ميدهيم و جز از خدا از كسي ترسي نداريم و بهتر است كه آنها به فكر چار ه اي ديگر باشند .
خوب دفعه قبل گفتم كه ما مورد تك شيميائي قرار گرفتيم نميدانم شما از آن لحظات چه تصوري داريد ولي آنچه را مينويسم عين واقعيت است چون موقعي كه بچه ها فهميدند كه شيميائي زدند نه كسي وحشت كردند و نه هول برشان داشت آنقدر عادي و بي خيال با قضيه برخورد كردند كه اگر كسي از همين آمريكائيها كه دانش ساخت همين مواد را به عراقيها دادند ما را ميديد باورش نميشد ، جالبي قضيه اين بود كه يكي از دوستان كه ريشش بلند بود و ماسك را نمي توانست به صورتش بزند با خنده به دنبال كسي بود كه ماشين اصلاح دستش بود اصلا يك اوضاع خنده داري بود كه بايد مي آمدي و مي ديدي خلاصه من صبح براي كاری به ابادان رفتم و آنجا هم تك شيميائي شد كه البته چون يكي از عزيزان سئوال كرده بايد بگويم كه جزيره مينو يكي از جزاير ايراني موجود در رودخانه اروند و كنار آبادان .و شلمچه هم دشتي است كه بين خرمشهر و بصره عراق قرار گرفته ، اره گفتم كه آبادامن هم مورد اصابت قرار گرفت و من بعد گذاشتن دوستم در محل مورد نظر براي كاري به سپاه آبادان كه آن موقع در خوابگاه دانشكده نفت مستقر بود رفتم وقتي وارد آنجا شدم بجز نگهبان دم در كه داخل جان پناه بود كسي را نديدم كه بعد كمي متوجه شدم كه بقيه داخل سنگر جمعي رفته اند و از اينكه محل بمباران شيميائي شده اطلاعي ندارند خلاصه آنها را از آنچه اتفاق افتاده بودخبر دار كردم و به محل هتل آبادامن رفتم اين هتل قبل از جنگ رتبه بين المللي داشت و كمتر هتلي در كشور هست كه امكانات آن را داشته باشد از استخر ، زمين تنيس ووو حتي بستني سازي هم داشت و آنجا در زمان جنگ در اختيار بچه هاي سپاه آبادان بود و من براي سر زدن به بچه ها به آنجا رفتم كه سيد از بچه هاي اطلاعات گفت كه دنبالت بودم براي كاري به بيمارستان علي ابن ابيطالب (ع) رفتيم كه بعد از انجام كار سيد گفت كه بيائيد برويم حمام كنيم و لباس تميز بگيريم كه در آنجا گفتند كه اگر وارد شديد به پشت جبهه و بيمارستان اعزام ميشويد ما هم كه خيال اين ناخوش بازي ها را نداشتيم الفرار .
از ظهر من كم كم احساس سوزش عجيبي را در نقاط مختلف پوستم ميكردم اما فكر نميكردم كه مسئله خاصي باشد به همين خاطر بي خيال بودم و غروب موقعي كه به مقر برگشتم و لباسم را عوض كردم متوجه تاولهاي روي پوستم شدم كه يكي از دوستان مرا به اورژانس صحرائي رساند كه آنجا به من گفتند كه بايد لباسهايم بسوزد و خودم هم حمام بگيرم حالا شما حسلب كنيد سرماي دي ماه و حمام صحرائي و نبودن حوله و بيرون امدن خيس و پوشيدن يك گرمكن كه در اثر اب بدنم خيس شد و موقعي كه مرا بر روي تخت براي تزريق سرم گذاشتند از شدت سرما شروع به لرزيدني كردم كه همه فكر ميكردند دچار تشنج شده ام كه بعد از فهميدن اصل قضيه پتوئي را كه شباهتي به پتو ندتاشت بر رويم انداختند كه اگر الان 10 مليون هم بدهند در اين شرائط حاضر نيستم يك دقيه آن را استفاده كنم ولي آنموقع انگار پتوي پر قو است القصه ما را بوسيله وانت به بيمارستان منتقل كردند و از آنجا هم با اتوبوسي كه كليه صندلي هايش را در آورده بود ند به اهواز منتقل شديم كه من بدليل خستگي تمام مسير را خواب بودم و متوجه هيچي نشدم تا اينكه صداي كسي را شنيدم كه مرا صدا ميزد و ميگفت كه رسيديم تلو تلو خوران به طرف در رفتم متوجه شدم كه در منطقه گلف اهواز هستم كه قبل از جنگ و انقلاب براي مسابقات گلف استفاده ميشد و در اثر جنگ به محل قرارگاه كربلا تبديل شده بود البته قسمتهاي مختلفي دارد كه بخشي از آن سوله هاي بيمارستان بود ، وقتي كه وارد سوله شدم ديدم كه بسيار بزرگ است و تخت ها دوتا يكي كرده اند و سه نفر چهار نفر هم روي آن خوابيد هاند ، تعداد زيادي از بچه هاي گردان را هم آنجا ديدم و آخرين نفر هم من بودم كه به جمع آنا اضافه شدم بعد از خوش و بش با بچه ها ياد شكمم افتادم كه 48 ساعت بود چيزي دشت نكرده بود به دوستم هم كه آنجا بود راجع غذا سئوال كردم و مرا به آخر سالن راهنمائي كرد كه نان و پنير و كره هست كه وقتي به آنجا رسيدم متوجه شدم كه بايد 24 ساعت ديگه هم طاقت بياورم .
بقيه بماند براي دفعه ديگه
عزيزي راجع جزاير مجنون پرسيده بود كه جهت اطلاع اين جزاير در داخل خاك عراق هستند و منطقه آنجا به نام هورالعظيم معروف است كه بخشي از اين هور در خاك ايران است كه در واقع آبگرفتگي بيار بزرگي است كه در شهر هویزه و سوسنگرد در شمال غربی خوزستان نزدیکترین شهر های ایران به آن هستند و جزيره مجنون جنوبي در واقع شبه جزيره اي است كه متصل به خاك عراق ميباشد و كل آن منطقه باتلاقي و مرطوب است و جزيره شمالي در واقع بوسيله انسان ايجاد شده است كه مساحت زيادي هم ندار و موقعه اي كه در اين منطقه چاه هاي نفت كشف شد تقريبا 50 حلقه چاه براي اينكه دسترسي به آنها راحت تر باشد اقدام به خاك ريزي به دور محل چاه ها كردن كه در نتيجه منجر به تشكيل جزيره شد و در مرحله بعد ه نيزار درون آن را آتش زدند كه خاكستر آن تا آخرين روزي كه در جزيره بوديم وجود داشت اين جزاير يكي از اهداف ما در عمليات خيبر كه در سال 65 انجام گرفت بود و در واقع هدفي درجه 2 بود كه در اثر مقاومت دشمن در محور طلائيه كه هدف اصلي و قفل منطقه بود موفق نشديم كه علي رغم تلاش وسيع بچه ها پيشروي كنيم قرار بر حفظ اين محلها شد كه دشمن هم حجم بسيار بالائي از آتش توپخانه خود را روانه اين جزاير كرد كه شهداي بسياري را در اين محل تقديم آستان ابا عبد الله نموديم جزاير بدليل بافت محل امكان سنگر زني نبود و در اصل خاكي وجود نداشت كه بتوانيم با آن گوني هايمان را پر كنيم و شهيدان همت ، باكري ها يعني حميد و مجيد هم در اين محل به شهادت رسيدند .
چون به مسافرت ميروم به اميد خدا ، امكان دارد كه در نوشتن مطلب قدري تاخير بيافتد كه ميبخشيد اگر خدا بخواهد ميروم زيارت امام رضا(ع) از طرف همه نايب الزياره ام دعا كنيد آدم بشوم.
يا علي
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/05/23ساعت توسط علیرضا بختیاری
|
+
نوشته شده در شنبه
1384/05/08ساعت توسط علیرضا بختیاری
|