تبليغاتX
با شهیدان آبادان
بسم رب الشهدا

سلام

 شبهای لیالی قدر بر عاشقان مبارک باد

امشب شب قدر است همان شبی که معادل با هزار شب است اگر به دیده سر به آن نگاه کنی که غفلت است و بس ولی چشم جان باید بکار اید .

خدایا ای همه رحمت و عشق و ای پناه بی پناهان دست من غفلت زده را هم بگیر و بیش از این مرا در ذلالت این دنیا تنها مگذار که سخت به تو نیازمندم .

وجودم از گناه آکنده شده و روی دیدار یارانم را ندارم آری چگونه به آنان بگویم بی تفاوت گشتم و اجازه دادم تا میراث خون یارانم پایمال اغراض افراد و گروهها گردد و در این راه حرمت خون یارانم را به پای بیگانه ریختند .

خدایامعصیت از این بالاتر که روزی گفتیم تا آخرین نفس ایستاده ایم ولی بعضی هایمان به دنیا که رسیدند به آنچه کرده بودند برای رضای شیطان پشت کردند و گروهی از ما از ترس بد نامی توسط اصحاب شیطان خاموش گشتند تا سلامت باشند اما آن گروه قلیل را خوش باد که بر سر ایمان خود تا پای جان ایستادند .

خدایا خود دانی که دلم در گرو کیست و تمام قصورم نه از باب تمرد بل از غفلت زدگی و جهالت است مرا یاری کن تا بر عهد خود با تو و شهیدان پای بر جا بمانم .آمین یا رب العالمین

 شهادت مولی الوحدین علی بن ابیطالب (ع) تسلیت  بادبر ره پویان اهل البیت

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 1384/07/30ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز میخواهم خاطره ای را که یکی از دوستان راجع شهیدان پرورش برایم تعریف کرده بود بنویسم البته بگویم آنها ۳ برادربودند که شهید شدند و هیچکدام به سن بیست سالگی نرسیدند و پدر و مادرشان هم نه مال و ثروتی دارند و نه ناشکر انقلاب .هرچه داشتند در راه انقلاب دادند و رضای او را برای خود خریدند.

برادری تعریف کرد که هنگامی که در تعاون سپاه آبادان نشسته بوده (تعاون نه فروشگاه بلکه واحدی بود که مسئولیت دادن کارت و پلاک شناسائی و رسیدگی به امور مجروحین و شهدا را به عهده داشت )و اولین برادر که شهید شده بود پدر و دو برادرش برای تحویل گرفتن لوازم و وسائل شخص او به آنجا مراجعه کرده بودند بار دیگر که برادر دیگر شهید میشود پدر به همراه یکی از برادران به آنجا مراجعه میکند و بار آخر پدر تنها چرا که دیگر فرزند پسر بزرگی نداشته تا به اسلام و انقلاب تقدیم کند .هر۳ شهید در گلستان شهدا آبادان درکنار همدیگر دفن شده اندو جالب آنکه برادر آخر عکسی را در حالی که بین قبر دو برادرش نشسته گرفته و بعد از شهادت با یک قبر فاصله خود نیز در کنار آنان آرام یافته.

اری ما دائما در شعار دادن میگوئیم شهدا شرمنده ایم ولی باید بگوئیم که چیزی برای گفتن نداریم روسیاهیم و حقیر درمقابل این همه از خود گذشتگی .

راستی در شهر هایمان از حال و روز جانبازان خبر داریم یا نه ایا میدانیم که خیلی از این بچه ها گوشه آسایشگاهها دلشان به بازدیدی خوش استکه آن را هم ما از آنان دریغ میکنیم ةیت بهتر نیست که گاهی هم وقتمان را به خودمان بدهیم و به دیدار آنان بدهیم تا بفهمیم که مردان بی ادعا چه کسانی هستند یا نه خدا به دادمان برسد.

یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/27ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

باز هم شهادت درب خود را بر روي بندگان خدا باز كرد و ما را اميدوار به اينكه همچنان خداوند لطفش را بر ارزاني خواهد داشت و در اين باغ بسته نخواهد ماند .

روز گذشته مزدوراني كه آرامش ايران را نميتوانند تحمل كنند دست به اقدامي جنايتكارانه زدند تا ثابت كنند كه در راه كفر خود به هيچ معياري پاي بند نبوده و از هيچ جنايتي فرو گذار نخواهند كرد ، شهر اهواز بازهم مانند دفعه قبل شاهد بمب گذاري اشقيائي بود كه در ماه مبارك رمضان و در ساعات پاياني روز تعداي از روزه داران خدا را با جنايت خود به شهادت رسانده و دهها نفر از آنان را مجروح كردند ،

اين جانيان با كار گذاشتن دو بمب در دونقطه كه يكي از محلها كتابفروشي بوده و محل تامين كتب دانشگاهي و در آن ساعت مملو از جوانان دانشجوي روزه داري بود كه براي تامين اقلام مورد نياز خود به آنجا آمده بودند و محل ديگر پاركينگي كه خوشبختانه در اين محل ظاهرا تلفاتي پيش نيامده ولي در محل كتابفروشي قنل گاهي ايجاد شده است .

واقعا بايد يه حال اين جنايتكاران افسوس خورد كه حماقت را به حد اعلا رسانده اند چرا كه ديگر بايد اين را بفهمند ملتي كه در مقابل شديدترين تهاجمات دشمن مقاومت كرد ديگر اين حوادث او را متزلزل نخواهد كرد.

مولا و مقتداي من مهدي زهرا(س) بر شما اين حادثه را تسليت ميگويم و با تو عهد و پيمان ميبندم كه علي رغم تمام نا مهرباني ها و كم لطفي ها هرگز از راهي كه پا در آن گذاشته ام عقب ننشينم و در راه پاسداري از خون اين عزيزان تا پاي جان بايستم.

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت بقي اليل و نهارو ما جعل الله آخر العهد مني لزيارتكم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/07/24ساعت توسط علیرضا بختیاری |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/20ساعت توسط علیرضا بختیاری |

مناجات شهید چمران

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/20ساعت توسط علیرضا بختیاری |

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/07/19ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

سلام بر رمضان و شهدایش و بزرگ شهید این ماه علی ابن ابیطالب (ع).

سالهای نه چندان دور مشتی جوان عاشق که دل نه در گرو مه رخان بل در پیروی از راه و روش پیر مرادشان خمینی کبیر بسته بودند برای رفع فتنه و هدم دشمنان اسلام عملات بزرگی را در شرق بصره و مناطق جنوب غرب کشور طراحی کرده و با تمام توان به پای کار آمدند ُفصل فصل هرم گرما و ماه ماه رمضان بود نه گرما و نه دوری از خانواده باعث نشد تا آنان بی روزه به پای کار بروند .

دشمن که دیگه فهمیده بود با نوجوانان وجوانان بعنوان اطفالی بیدست و پا روبرو نیست تمام توان خود و دیگر دوستانش را جمع آوری کرده بود و با قدرت تمام مقابل بچه ها ایستادگی کرد دانش صهیونیستها و سلاحهای شرق و غرب بود که مقابل لب های پینه بسته صف آرائی کرده بود ولی برنده اصلی عشق بود و بس آری عشق کار خود را کرد و کاری کارستان و ماندیم من و امثال من که باید بدور خود بگردیم تا کی میت شویم .

یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/07/18ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا
سلام
واقعا ماه رمضان يك حال و هواي ديگري دارد زمان جنگ تو جبهه خيلي جالب بود درست بود كه به خاطر شرائط منطقه واجب نبود در جبهه روزه بگيرد ولي توي آن اوضاع يك صفاي ديگري داشت يادش بخير حاج حسيني داشتيم كه سن بالائي داشت و در مقر گردان نگهباني ميداد اين بنده خدا تمام ماه مبارك را روزه ميگرفت و خم به ابرو نمي آورد و قوت قلبي براي ما جوانان بود  ، غذا و امكانات منطقه مثل خانه و زندگي خود آدم كه نيست خصوصا كه ان ايام ماه رمضان در  تابستان واقع شده بود و اكثر نقاط خطوط نبرد هم در گرماي تابستان جهنمي بود كه تحملش واقعا سخت بود كه نه كولري و نه پنكه اي خلاصه عالمي داشت براي خيلي ها شايد اين دعاي ربنا عادي باشد ولي شنيدن اين دعا و خصوصا اذان مرحوم موذن اردبيلي بچه هاي جنگ را به دنياي ديگري ميبرد .
امروز براي نماز جمعه به مسجد اميرالمومنين آبادان رفتم و ياد سالهاي جنگ افتادم كه آيت الله جمي امام جمعه آن زمان آبادان با عدم خروج از شهر و اقامه نماز جمعه زير آتش دشمن و در شرايطي كه شهر هر آن احتمال سقوطش ميرفت باعث شد تا مردم روحيه اي مضاعف بگيرند و به واقع آبادان تنها شهر جنگي بود كه نماز جمعه آن هيچ گاه در زمان جنگ قطع نشد البته آنزمان نماز در مسجد قدس ایستگاه ۶ قدس برگزار میشد ودر اثر اصابت گلوله بعثی ها به محل نماز جمعه که آثار آن هنوز بر سر در مسجد باقی است مدتی به محل زیر زمین بنیاد شهید و بعضی وقتها به سنگری در آن دست رودخانه بهمنشیر منتقل میشد .
تا بعد يا علي

نماز جمعه آبادان در جنگ توسط ايت الله جمي

+ نوشته شده در جمعه 1384/07/15ساعت توسط علیرضا بختیاری |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/13ساعت توسط علیرضا بختیاری |

آبادان از ديد ماهواره

بسم رب الشهدا

سلام

برنامه گوگل ارت اين امكان را ميدهد كه بتوانيم نقاط مختلف زمين را ببينيم اما نكته مشكوك اينكه بعضي نقاط مانند ابادان از دقت و وضوح خيلي بالائي نسبت به جاهاي ديگر برخوردار است به هر حال اين عكس فاصله شهر تا مرز را نشان ميدهد كه رودخانه پائيني اروند رود و بالائي بهمنشير است .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/13ساعت توسط علیرضا بختیاری |

هدیه به شما
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/07/10ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز تلويزيون فيلمي نشان داد به نام من + دشمن كه به دفاع مقدس اختصاص داشت و از قضا يك بازيگر نقش رزمنده آباداني كه در اين فيلم نقش اول را عهده دار بود در نگاه اول شايد به ذهن برسد كه اهل هنر ما يادي از رزمندگان ابادان كرده اند ولي به عقيده من و با توجه به سريالها و فيلم هائي كه در طول ساليان گذشته در سينما و تلويزيون پخش گرديده متاسفانه نه تنها گراميداشت و يادي از رزمندگان اباداني نشده بلكه شخصيت ما نيز به سخره گرفته شده درست است كه فيلم به صورت طنز بود ولي اين رزمنده حتي از دشمن مقابلش هم با او همكاري ميكرد كم هوشتر و بزدل تر بود و اگر نبود كه شرط بندي كرده بود حاضر به رفتن به دل دشمن نبود و باقي قضايا فقط سير حوادثي بود كه سر راه او قرار گرفت و او در مقابل كار انجام گرفته قرار گرفته بود و اعمال او در نهايت كاري بود كه بايد انجام ميگرفت .

 اين خلاصه داستان بود كه به روي پرده رفت متاسفانه در طول ساليان گذشته بارها و بارها تصويري كه از يك فرد آباداني به نمايش در آمد به اين گروه ها خلاصه شده يا معتاد ،دوافروش ،قاچاقچي وووو

كه بجز توهين و هتك شخصيت مردم غيور آبادان حاصلي نداشته كه من بارها طاقت نياورده و تلويزيون را خاموش كرده ام ،نميخواهم بگويم كه از اين افراد نداريم بلكه آيا اين افراد فقط به آبادان تعلق دارند  و در جاي ديگري اثري از اين گونه افراد نيست .

در همين فيلم از فرمانده رزمنده آباداني با فكر خبري نيست بلكه تنها در حد افرادي بي دست و زبان كه اوج هنرشان با هم سر و كله زدن است به چشم  ميخورد .

قصد ندارم كه خداي نكرده ديگر عزيزان رزمنده را حقير و خودمان را بالا ببرم كه من خاك پاي بچه هاي رزمنده هم نيستم بلكه روي سخنم با كساني است كه اجازه ساخت و پخش اينگونه آثار را ميدهند .

در اينجا لازم به ذكر است كه آبادان تا قبل از شروع جنگ تحميلي يكي از شهرهاي بسيار مهم ايران بود كه بدليل وجود دهها آموزشگاه و مدرسه از توان علمي بسيار بالائي برخوردار بود و در دانشگاه هاي كشور جوانان آباداني از جايگاه خاصي برخوردار بودند كه با شروع جنگ بسياري از اين عزيزان درگير جنگ شده و در طول جنگ بسياري از فرمانده هان  آباداني در لشكرهاي مختلف ايفاي نقش كردند و در روزهاي اول جنگ حضور شجاعانه و با دست خالي اين عزيزان بود كه باعث شد خرمشهر مقاومت جانانه اي بكند و همين مسئله باعث شد كه دشمن خرمشهر را درو بزند و با عبور از رودخانه كارون اقدام به محاصره آبادان كند كه جوانان آباداني كه بسياري از آنان در حال حاضر در اقصي نقاط كشور در پستها و مشاغل مهم مشغول ايفاي نقش واقعي و در خدمت مردم ميباشند كه منباب مثال و انان كه جلوي چشم مليونها نفر هستند خانم فرخي نژاد و آقاي حياتي كه هر دو آباداني هستند و مجري بخشهاي مختلف خبر تلويزيون جمهوري اسلامي ايران و يا بچه هاي سپاه كه الان بعنوان فرماندهان سپاه در تهران و نقاط ديگر مشغول خدمت ميباشند ويا همين محسن همين فيلم كه آقاي مالك حدپور ميباشند كه بچه آباداناست  و برادر ايشان عليرضا در حين عمليات كربلاي 4 شيميائي و مدتي بعد به شهادت رسيد و قبر ايشان در آبادان ميباشدهم نمونه ديگر كه كه خود آقا مالك تحصيلكرده سينما ميباشد و برادران وديگر اعضا خانواده اش در آبادان ساكن هستند .

نميدانم چرا آقايان كارگردان در حالي كه صدها سوژه كه فقط در آبادان مصداق واقعي آن به وقوع پيوست و در واقع سر مشق جاهاي ديگر شد را ول كرده اند و فقط به دنبال اين موارد ميروند ،امام مساجد را سنگر دانست راستي در كدام شهر مصداق عيني پيدا كرد به جز آبادان و خرمشهر كه هم سنگر نظامي و هم سنگر اعتقادي شد ؟

به هر حا ل در آيندهتعدادي از فرمانده هان شهيد آباداني كه در جنگ نقشهاي بسار مهمي بازي كردند را معرفي خواهم كرد تا عزيزاني كه مطالبم را پي گيري ميكنند تا با انها اشنا شوند.سرداران شهيد آبادان (شهيدان قبادي نيا، والا آزاد پور ،گودرزي،اميني،طاهري،تميمي

يا علي   

+ نوشته شده در جمعه 1384/07/08ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

روز دوممهردشمن بعثی اقدام به بمباران آموزش وپروش آبادان کرد ودر اثر آن تعداد بیش ۲۰ نفر از فرهنگیان آبادان و رئیس آموزش و پرورش آبادان شهید صمد صالحی به فیض شهادت نائل آمدند .یاد و خاطرشان گرامی باد

یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/07/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز پنجم مهرما روزي است كه ابادان بعد از يكسال محاصره توسط دشمن بدست رزمندگاني كه كمترين امكانات نظامي را داشتند آزاد شد  البته تا قبل از 5 مهر هم چند عمليات در اين منطقه انجام شده بود ولي بدليل اينكه بني صدر كه رئيس جمهور و فرماندهي كل قوا را در دست داشت به طور زير بنائي با انقلابيون مشكل داشت و اعتقادي به حضور نيروهاي مردمي نداشت و تنها به دانش كلاسك نظامي خوش كرده بود و خود نيز هيچگونه دانش نظامي و سابقه نظامي گري نداشت هموازه با شكست و انهدام نيرو و تجهيزات روبرو ميشد ، در حالي كه دشمن با تمام توان رزمي و كمكهاي جهان به نبرد ما آمده بود و ارتش ما بدليل وقايع انقلاب و خروج مستشاران نظامي كه با خروج خود اسناد و مدارك و قطعات حساس را برده بودند و ارتش بسيار ضعيف شده بود و سپاه هم در واقع از تعدادي مردم عادي شكل گرفته بود استفاده از اصول رزم كلاسيك تنها يك حماقت بزرگ بود كه متاسفانه نتايج اسفناكي را به جا گذاشت .

با  وجودي كه دشمن در جبهه هر روز به جلو پيشروي ميكرد گروهاي چپ و ليبرال به جاي ياري براي جلوگيري از پيروزي دشمن در واقع به بازوي داخلي او تبديل شده بودند  و در خيانت به وطن از هيچ عملي خودداري نكردند كه مهمترين اين گروهها سازمان مجاهدين خلق بود كه حتي در شهري مثل آبادان با جمع آوري سلاح ومهمات كه بسيار مورد نياز مدافعين شهر بود در واقع به دشمن كمك ميكردند . با عزل بني صدرو خود باوري نيروهتي سپاه و ارتش و بسيج طرح عملياتي براي شكست حصر آبادان ريخته شد كه لشكر 77 خراسان كه در منطقه بود پيشنهاد كرد نام عمليات به نام امام رضا (ع) ثامن الائمه نام گذاري گردد و در ساعت 2 بامداد سال 60  و در حالي كه دشمن در اوج قدرت نظامي خود بسر ميبرد با توكل به خدا و بهره گيري از توان خود موفق شدند كه ظرف 15 ساعت دشمن را به پشت رودخانه كارون برانند و شهر آبادان را از محاصره يكساله رهائي بخشند .

درود و رحمت خدا بر شهيدان و جانبازان كه عزت و شرافت ما را زنده نگاه داشتند .

يا علي

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/07/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |