بسم رب الشهدا
سلام
سالروز زفاع مقدس و ایام لیالی القدر با هم مصادف شده و چه حوش تقارنی براستی که خداوند برای ما میزبان خوبی است اما افسوس از ما که بلد نیستیم درست از آن استفاده بکنیم ایا ایامی است که یاد آور رنج ها و درد و شهادتها و شهامتهاست اما در شهر من که خود منبع بسیاری از حماسه هاست نشانی از تحرک و کوشش برای ثبت و ضبط این وقایع نیست خدا خیر بچه های مسجد امام محمد باقر (ع) بخصوص برادر عزیم یلالی را بدهد که با کوششهای فردی و دست خالی کارهای جالبی انجام داده اند اما دریغ و صد دریغ از مسئولینی که بحق و یا نا حق بر جاهائی تکیه زده اند که شاید خود نیز از اهمیت ان آگاهی ندارند دو روز دیگر دوم مهر ماه است و بقولی شروع بازگشائی مدارس آبادان و ایران روزی که در مهرماه سال ۵۹ شاهد شهادت بیش از ده ها نفر ا کارکنان آموزش پرورش آبادان بهمراه رئیس آن شهید صمد صالحی است اما دریغ و صد دریغ :ه بدلیل عدم مانور درست بر روی این واقعه تلاشی برای ثبت این روز به عنوان روز شهدای آموزش و پرورش نشده و اين مكان الان دبيرستان دخترانه است كه بيمن مديران و كارشناسان غير متعهد اين ديار بجاي باز سازي و احيا آن بعنوان سندی از جنایات صدام در حق مردم آبادان رفع كار را در تخريب كلي و ساختن يك باب دبيرستان ديدند افسوس و صد افسوس كه آنان كه خود را در همه جا صاحب نظر ميدانند بخود اجاز ه انجام چنين فجايعي را ميدهند آيا براستي دانش آموزان آباداني اين را ميدانند كه تك تك مدارس آبادان در زمان جنگ تحميلي چه نقشي را در اين ميان داشتند ايا ميدانند كه مكانهائي مانند همين دبيرستان امير كبير در بوارده شاهد چه صحنه هائي بوده است آيا اطلاع دارند كه دبيرستان فرخي كه الان به شاهد پسرانه تبديل شده پادگان آموزشي بوده كه در ميان آتش به تربيت نيروهاي رزمنده اقدام ميكرده آيا از شهيد چرومي زاده كه مديريت دبيرستان امام در مكان كنوني چهارده معصوم را در زمان جنگ به عهده داشت و در عمليات كربلاي چهار در جزيره ام ارصاص به شهادت رسيد و جسدش چند سال بعد به وطن بازگشت كيست ؟
افسوس كه موقع سخنراني همه دلسوز هستند .
سلام
بازهم شب قدر و من قدر نشناس خدایا خودت بهترین هستی بهترین را برای امثال من عنایت بقرما.
اگر حالی امشب بهتان دست داد یادیاز من هم بکنید.
التماس دعا یا علی
بسم رب الشهدا
سلام
از امشب پخش مستند دفاع مقدس از تلویزیون شروع شده که باید برای انجام این کار صدها نماز شکر بجا آورد که بالاخره بعد از مدتها شاهد صحنه هائی باشیم که از بایگانی این دستگاه فشل که مدتها و سالها است که مقوله ای به نام دفاع مقدس را فراموش کرده خارج شده و مردم و خصوصا نسل جوان ما با گوشه کوچکی از واقعیات این نبرد تاریخی و علت اینکه امام راحل آن را نعمت نامید آشنا بشوند هر چند که این برنامه هم قطعا برای مدت کوتاهی است اما بازهم شکر که لااقل تکه هائی را که دیگر تکراری نیست خواهیم دید .
مطلبی را راجب یکی از سینما گران آمریکائی خواندم که در اتاقش عکسی از شهید آوینی و حاج بخشی که مشغول خاموش کردن ماشین شعله وری که دامادش در آن در حال سوختن است را نصب کرده و با افتخار از اینکه تمام قسمتهای مجموعه روایت فتح را ترجمه کردند سخن گفته است راستی چرا آنان به دفاع ما توجه ای عمیق دارند شاید این گمانه به ذهن شما بیاید که خوب این علاقه شخصی یک کارگردان بوده که دلش خواسته اینکار را انجام دهد اما مسئله خیلی غامض تر از این حرفهاست نمیدانم فیلم نجات سرباز رایان را که استیون اسپیلبرگ اینکارگردان بزرگ هالیود ساخته را دیده اید یا نه البته ایشان یک یهودی صهیونیست هم میباشد که فیلم دیگری به نام فهرست شیندلر راجب یهودیان در جنگ جهانی دوم ساخته است
الغرض ایشان برای ساخت این فیلم به همین فیلمهای روایت فتح ما متوسل شده و با استفاده از معنویت درون این فیلم ها اقدام به ساخت فیلمی متفاوت از تمامی فیلمهای جنگی متداول هالیود کرده است فیلمی که در آن تمامی کدهای مزرح دفاع مقدس ما بکار رفته کدهائی مانند مادران چند شهید ایثار و از خود گذشتگی نیروها برای نجات یک نفر در میان دل دشمنان شنیدن خبر مرگ سایر برادران در این فیلم و شهادت برادر و پدر در فیلم روایت فتح .
براستی چرا آنان به این سمت و سو آمده اند ایا تنها یک نیاز تجاری باعث این رویکرد شده یا اینان بعنوان بخشی از دستگاه تبلیغی پنتاگون بمیدان آمده اند تا با کشف گوشه های مکتوم دفاع ما بتوانند با تزریق روحیه ای مشابه روحیه رزمندگان ما بتوانند به ارزوی دیرینه خود که سربازانی روئین تن مانند آنچه در فیلم سرباز جهانی وجود دارد اما زنده و با انگیزه ای متفاوت دست بیابند.
آری بیگانگان به آنچه ما داریم بیش از ما آگاهند اما ما بعد از جنگ بیمن مدیران و مسئولینی که متاسفانه بخشی از آن در دوران به اصطلاخ اصلاخات با روی کار آمدن خود مروج سینمای معروف به دختر و پسری که بعنوان ویترینی برای عرضه چهره پیشگانی ملوس شدند سعی و تلاشی وافر و مجدانه تنها به بهانه اینکه مردم از جنگ خسته ان نمودند اما این در حالی بوده و هست که همانان که برای این جماعت بعنوان الگوئی تمام و کمال نمود پیدا کرده اند خود صدها فیلم سریال در باره نبردهای خود ساخته و میسازند جنگ بد است این کلمه منفور است اما همانان که اصرار زیادی برای جا انداختن این کلمات دارند خود بیش از دیگران در حال تدارک برای نبرد هستند.
خدا کند که ما بیش از این خود را بخواب خرگوشی نزنیم و باور کنیم که مشکل اصلی آنان رژیم جمهوری اسلامی نیست چون با ایمان به اینکه آنان به پیش گوئیهای پیامبران بنی اسرائیل اعتقادی محکم دارند میدانند که با ملت ایران و دین آنان ستیزی نهائی خواهند داشت که انشاالله شاهد شکست و اضمحلال آنان خواهیم بود.
التماس دعا یا علی
بسم رب الشهدا
سلام
رمضان ديگري از راه رسيد تا امثال مني كه توشه اي براي خود فراهم نكرده ايم بلكه بتوانيم تكاني بخود بدهيم و نفس ضعيف خود را با روزه گرفتن تقويت كنيم يا بقول فرنگيها دوپينگ كنيم. الان كه اين مطلب را مينويسم شرجي شديدي در ابادان حاكم است از آن شرجي ها كه روي اعصاب راه ميرود و حوصله را سر ميبرد اما اين يك روي سكه است خداوند متعال براي هر كار خود حكمتي را قرار داده است كه كوچكترين اين حكمت به ثمر رسيدن خرماهاي خوشمزه اي است كه كام ما را شيرين ميكند.
راستي ايا فلسفه روزه همين غذا نخوردن است يا سر ديگري درون آن است از رمضان به مهماني خدا نام ميبرند پس اين چه مهماني است كه سور ساتي در كار نيست اما براي آنان كه خود را مهمان اين بزم ميدانند حضور در آن غنيمتي است بي مانند راستي آن موقع كه لقمه هاي غذا را نوش جان ميكنيم گرسنگاني را بياد مي آوريم كه هم اكنون سرگرسنه بر بالين ميگذارند ؟ آيا ياد آن روز مي افتيم كه بابت اين بي مسئوليتي خود بايد پاسخگوباشيم ؟ روزي كه هيچ يار و ياوري نداريم بجز اعمالمان .
بعد از شهدا ما چه كرده ايم مطلبي كه هر وقت مراسمي بياد شهدا برپاست يا محفلي بياد آنان برقرار ميشود بر در و ديوار آويزان ميشود و تقريبا بصورت يك عادت در آمده عادتي كه خودبخود ما را بسمت يك رخوت و بي تفاوتي سير ميدهد اسلام دين عمل است نه شعار و اگر شعاري در درون آست در واقع شروع يك فعل است نه يك شعار مقطعي و موسمي اما واقعا بعد از شهدا ما چه كرده ايم شما بگوئيد ايا در راه شناخت هدف شهدا عمل كرده ايم و در اين راه از خود سرمايه گداري كرده ايم ، ايا شهدا را فقط براي مجالسمان خرج نكرده ايم بجاي چاپ عكسشان و چسباندن عكس آنها بدر و ديوار اتاقهايمان كار ديگر انجام داده ايم آيا شهدا شهيد شدند كه ما هر از چند گاهي برايشان مراسمي بگيرم و دلخوش و سرفراز كه انشالله شهدا از ما راضي ؟ شهدا شهيد نشدند تا ما خود را درگير ظواهر كنيم بلكه آنان خود را فدا كردند تا ما بدانيم دفاع از ولايت يعني دفاع از مستضعفين دفاع از حقانيت شيعه و اسلام ،ايستادگي در برابر بي عدالتي بر پايه اطاعت از ولايت براستي كدام را انجام داده ايم ايا مانند روزه گرفتنمان نيست كه فقط غذا نخوردن براي ما شده ملاك و هر خرماي شيرن را بر سر سفره امان اورديم لذت خورن آن را تمام حاصل اين فريضه بدانيم ، خدا كند كه از آنان نباشيم كه هم خدا را بخواهيم هم خرما را .
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
شهريور ماه ياد آور واقعه اي تلخ و ناگوار در تاريخ ملت ايران است واقعه اي كه لكه اي تاريك در كارنامه خائنين به ملتي بزرگ و سترگ است اري سوم شهريور ماه 1320 ياداور حمله نظامي قواي متفقين است كه در ظاهر براي مبارزه با فاشيسم و خطر هيتلر ولي در واقع براي بست قدرت و تقسيم جهان بين فاتحان نبردي كه حاصل زياده خواهي هاي هر دو سوي جنگ خونيني بود كه قربانيان بسياري را به پاي آن به مسلخ فرستادند و در اين ميان مردم جهان و خصوصا ايران تنها متضررين اين فاجعه جهاني بودند جنگي كه نام جهاني بر ان گذاردند اسمي بي مسما كه شايد اگر جنگ اروپائي ناميده بشود به صواب نزديك تر است .
سوم شهريور ماه 1320 روزي بود كه خاك وطن آماج تاخت و تازهاي بيگانگاني قرار گرفت كه تا قبل از آن تاريخ هم بواسطه عنصر سرسپرده خود كه نام رضا شاه پهلوي را بر خود يدك ميكشيد بر تمامي عرصه هاي ايران تسلطي پنهان داشتند اما از اين تاريخ تا زمان خروج ظاهري از اين مملكت به بهانه همكاري رضا شاه با آلماني هاي جنايتكار و بالاخص هيتلر و خطر نازيسم اشكارا و با نهايت بي شرمي مملكت ايران را كه موضع بي طرفي در قبال اين جنگ اختيار كرده بود را به اشغال خود در آوردند و سوغات مرگ و قحطي و نا امني را براي ملت مظلوم ايران با خود هديه آوردند سوغاتي كه هم اكنون و به عينه توسط اشغال گران عراق شاهد آن هستيم قواي روس از شمال و قواي روباه پير انگليس از جنوب كشور را اماج تاخت و تاز خود قرار دادند و در اين ميان رضا شاهي كه لقب پالاني زيبندگي خاصي براي او دارد همچون شير بي يال وكوپالي كه حتي قدرت نعره كشيدن را هم نداشت در يك شب ارتشي را كه خيلي به آن مينازيد و آن را نماد قدرت ايران و خود ميدانست نظاره گر بود كه چگونه بيشتر واخدهاي آن در حالي كه حتي يك تير فشنگ را هم به سمت دشمن شليك نكردند و حتي مورد حمله قرار نگرفتند از هم پاشيده و فرماندهان آن همچون دريوزگان فرار را بر قرار ترجيح داده و افسران و سربازان را در بيابانها به امان خدا رها كردند و چه بسيار جوانان وظن كه غريبانه مردند و هرگز كسي را ياراي كمك به آنها نبود .
رضا پالاني كه به مير پنج هم معروف بود نه يك مرد رزم و پادشاهي با جبروت بلكه دست نشانده اي بود كه تا زماني كه هوس تغيير ارباب رانداشت مورد توجه بود و ارتشي كه در واقع گارد محافظي براي بسط و تسلط حاكميت او كه نتيجه اي بجز حاكميت بيگانه نداشت بر خود فرماندهان نالايقي را شاهد بود كه بجاي روحيه دلاوري و رشادت تنها به مجيز گوئي و چاپلوسي مشغول بوده و هنگام خطر بزدلانه صحنه نبرد را ترك كردند اما با تمام اين اوصاف بودند دلاور مرداني در همين ارتش كه مردانه در مقابل بيگانه قد علم كردند و مرگ را بر ننگ تسليم به دشمن ترجيح دادند تا ثابت كنند كه نامردمرماني كه بنا حق بر ارتش ايران حاكم بودند تنها لباسي از لباس مردان را بر تن داشتند و اگر بيگانگان دخالتي بر اين پيكره نداشتند هرگز ايران آنگونه بتصرف دشمن در نمي آمد .
نبرد دلاور مردان نيروي دريائي در صبح گاه دوم شهريور در آبادان و خرمشهر كه ناجوانمردانه و در حالي كه ساعاتي قبل از آن قواي بيگانه را برسم ارتشهاي جهان هنگام درخواست مايحتاج مورد نياز مورد تفقد و مهمان نوازي قرار داده بودند باعث گرديد تا دشمنان بدانند كه مردان در اين سرزمين اگر ازاد باشند هرگز سر به اطاعت بيگانه نخواهند داد اري 39 سال بعد در همين دو شهر و ساير شهر هاي ايران بيگانگان ضرب شست جوانان غيوري را خوردند كه نوكري ديگر رابراي تصرف دوباره خاك وطن گسيل داشته بودند ،
آبهاي اروند در شهريور 1320 شهادت دلاوراني را نظاره كرد كه مرگ را به تيمار دشمن ترجيح دادند ناخدا سوم ميلانيان كه فرماندهي ناو پلنگ را به عهده داشت و مامور حفاظت از بندر آبادان بود در آغازين ساعات سوم شهريور از سوي ناجوان مردان كشتي انگليسي مورد حمله اي سخت قرار گرفت كه منجر به شهادت چند افسر و ملوان اين ناو گشت ،سربازان هندي و افسران انگليسي با حمله به اين ناو و غرق آن بندر ابادان و پالايشگاه آن را بتصرف خود در آوردند و اين فرمانده دلير كه شاهد غرق ناو خود و شهادت يارانش بود در حالي كه زخمي شده بود موقعي كه متوجه شد قصد انتقال او را به بيمارستان شركت نفت انگليس در ابادان را دارند مرگ را به تيمار و مداوا توسط آنان ترجيح داد و چيزي نگذشت كه روحش جاودانه شد در خرمشهر نيز پايگاه دريائي مورد حمله شديد قواي دشمن قرار گرفت اما دفاع محدود پايگاه و فرمانده دلاور آن به همراه تعداي از سربازان و افسران از حريم ايران نتوانست مانع ورود آنان و تصرف خرمشهر شود اما دريادار بايندر و ياران شهيدش براي خود در تاريخ اين مملكت نامي به نيك و افتخار بر جاي گداشتند .
افسوس و صد افسوس كه حافظه تاريخي ما ضعيف است و صد افسوس كه اين روزها مي آيند و ميگذرند بي آنكه در بزرگداشت دلاور مردي ها آنچان كه بايد و شايد تلاشي كنيم چه ما و چه دولت مردان و اصحاب رسانه .
راستي رسانه هاي ما در چه حالي هستند؟ افسوس كه خبر آوردن مدال توسط فلان ورزشكار كه در جاي خود قابل تقدير است آنقدر همه چيز را تحت الشعاع قرار ميدهد كه فراموش ميكنيم كه..................بگذريم .
امان از آن روز كه سر افكنده در مقابل شهيدان باشيم.
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
مدتي در نوشتن مطالبم فاصله افتاد كمي گرفتار كارهاي عقب افتاده ام بودم و همچنين سفري به گوشه اي از اين ديار زيبا ، چند روزي براي ديدار بستگان به بندر عباس و رودان رفته بودم البته به اتفاق خانواده قسمتي از مسير را در روز طي كرديم و قسمتي را هم در دل شب كه مشكل عمده همين قسمت شبانه اش بود تا منطقه بوشهر و عسلويه بيمن وجود تاسيسات عسلويه جاده بسيار خوب و عالي بود اما بعد از منطقه جاده باريك و خطرناك تا بندر عباس اين وضعيت ادامه داشت اما مشكل بزرگتر نبود تابلوهاي راهنما و در واقع تابلوهاي فواصل بود بطوري كه باعث شد تا از سه راهي بندر خمير بندر عباس كه بعدا متوجه تابلوي كم رنگ و كثيف آن كه باعث عدم رويت آن در شب ميشد بگذريم و نتجه آنكه با يكساعت و نيم تاخير به بندر عباس برسيم اين تنها مشكل من نبود بلكه يكي ديگر از بستگان هم كه از راه شيراز آمده بود مسير را هم گم كرده بود خلاصه اينكه ماجرائي داشت اين سفر .
يكي از چيزهاي كه برايم جالب بود در مسير مناره هاي مساجد برادران اهل تسنن بود كه بدليل ارتفاع و روشن نمودن آن توسط لامپاي مهتابي بود كه از فواصل دور نيز قابل روئيت بود كه باعث اين ميشود تا مومنين اهل نماز چه در شهر و چه در راه روستا ها بتوانند مسجد را تشخيص بدهند مشكليكه با كمال تاسف من در بسياري از شهرهاي كشوربا آن روبرو بوده ام كه بارها براي يافتن محل مسجد صدها متر را طي كرده ام اما نه تابلوئي و نه مناره اي و يا علامت خاصي البته نا گفته نماند عزيزان اهل سنت نميدانم چرا حتي در روستاهائي كه شايد نزديك سي خانوار هم بزحمت ديده ميشد تا دو مسجد را احداث كرده بودند كه جاي سوال است ايا وقتي كه يك مسجد آنقدر نماز گزار ندارد چه اصراري بر ساخت دومي يا سومي ؟
چند روزي كه در اين منطقه بودم مردم سخت كوش و مومن آنجا را ديدم كه چگونه در گرما و شرجي سخت آنجا مشغول تلاش هستند راستش من كه خودم ساكن آبادان با گرماي طاقت فرسايش هستم از بابت شرجي آزار دهنده آن سخت در عذاب بودم طوري كه رظوبت بالاي آن برنفس كشيدنم تاثير زيادي گذاشت و باعث اذيت بود.
موقع برگشتن در طول مسيرشاهد كارهاي زياد راهسازي و دو بانده كردن خيلي از جاده ها در چهار استاني كه از آنها عبور ميكردم شدم هرمزگان،فارس ، كهكيلويه و خوزستان كه واقعا جاي دست مريزاد به دولت است چون راه يكي از عناصر مهم توسعه است كه متاسفانه علي رغم شعار دهي هاي دولتهاي قبلي خيلي كمتر از آنچه انتظار ميرفت كار شده بود .
در شيراز هم دو روزي مهمان بستگان بودم و عنايت حضرت فاطمه زهرا (ع) را كه شامل حال يكي از بستگان كه به بيمارسي سرطان روده مبتلا شده بود را از نزديك و از زبان خود بيمار شنيدم .
انشاالله اگر حالي بود دفعه ديگر شرحش را خواهم نوشت.
وقتي برگشتم در پشت شيشه يكي از دكه هاي روزنامه فروشي شهرم عكسي راديدم كه متعلق به يكي از بچه هاي سپاه بود چهره اي كه بر روي آگهي تسليتي جا خوش كرده بود چند ماهي از اعلام دكتر مبني بر سرطاني شدن پايش نگذشته بود كه علي رغم تمام معالجات فوت نمود خداوند به او و خانواده محترمش و برادران گراميش صبر و بردباري عنايت نمايد مرحوم ناصر افشار پور يكي از پاسداران جبهه اي بود كه سالها بود او را با آن لبخند مليحش يادم مي آيد روحش شاد.