سلام
امروز توفیقي دست داد بروم شلمچه ، دوستي كه عازم كربلا بود براي رفتن به شلمچه زنگ زد تا او را برسانم موقعي كه رسيديم او را راهي كردم و خودم رفتم به مزار شهدا كربلاي ايران ، دقايقي حضور در آنجا حالم را جا آورد ميدانم كه شايد براي بعضي درك اين موضوع سخت است يا اينكه ما را هنوز در آن دوران مانده ميدانند اما......بگذار براي وقتي ديگر وقت برگشتن به خرمشهر رفتم مزار شهدا يا جنت اباد همانجا كه بيشتر حوادث كتاب دا اتفاق افتاد همانجا كه شهدا آنطور غريبانه دفن شدند ، دوربينم همراهم بود و چند عكسي را از آنجا گرفتم
نماي كلي از ساختمان مزار شهدا خرمشهر سالها اين جا در معرض افتاب بود تازه چند ماهي است كه اين سازه را بر پا كرده اند نميدانم اگر يكي از مراكز تجاري وابسته به بنياد شهيد و ايثارگران كه به اسم نادر است اما به كام قادر ، هم بود اينقدر طول ميكشيد ؟راستي كي ميشود كه كار اينجا تمام شود .

اينجا وردي مزار شهداست البته با سراغی که گرفتم مشخص شد که ساختمان غسال خانه در پشت مسجد جدید الاحداثی است که بعد از جنگ در آنجا ساخته شده.
اينهم جاده اي كه به كمربندي معروف است به طرف پليس راه ميرود همانجا که لیلا خواهر زهرا داشت اسیر می شد

نمائي از قبرستان جنت اباد خرمشهر مثل قبل از جنگ است فرق زيادي نكرده

درون مزار شهدا بيشتر قبر ها بدليل بتون ريزي معلوم نيست كه كجا هستند كي اينجا تمام ميشود خدا ميداند

مزار شهيده شهناز حاجي شاه ایا غریبانه تر از این هم میشود ؟

هنوز در هواي اين كتابم كتابي كه شروعش را دانستم اما پايانش را نه.
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
چند روزي است كه دارم كتاب دا را ميخوانم كتابي كه برگ برگ آن برايم ملموس و باور كردني است كتاب كه نه ، بل زندگي دختري نوجوان كه به يكباره بزرگ شد بزرگ تراز اندازه هاي قكر و خيال ، خيالاتي كه از رزمنده مردي را متصور است كه با تجهبزات به پاي ميدان نبرد ميرود ، پيروز يا شكست خورده باز ميگردد فتحي ميكند يا عقب نشيني عرصه نبرد اوهم دشت و كوه و درياست اما براي اولين بار است كه كتابي چاپ ميشود كه رزمنده ان مردم و خصوصا دختران و زناني معمولي است كه در دفاع از هستي خود بهتري هايش را فدا ميكند ، كتاب يك داستان نيست مقتل است مقتلي كه عاشورائيان عصر خميني را تعريف ميكند آنان كه هرچه داشتند دادند اما طلب شان از انقلاب و جنگ كمتر شد ، هستي خود را با خدامعامله كردند اما هنوز خود را بدهكار ميدانستد و ميدانند برعكس بعضي ها در تفاسير و تحليل ها در جا نزدند قصه غصه هاست قصه آنها كه تكليف را بر خود واجب دانستند ، اما قهرمان اين داستان ، خاطره يا هر چيز ديگر بتوان اسمش را گذاشت دختري 17 ساله در زمان شروع جنگ ، دختري نوجوان اما پرورش يافته در مكتب اهل البيت كه در يك آن شد شير زني بزرگ ، برگ برگ اين كتاب را زنده شدن خاطراتم ديدم دا مادر او را ميشناسم او را را در وجود مادرم ديدم مادري كه زندگيش هيچگاه با دلخوشي همراه نبود مرگ اطفالش بيگاري دربدري و عاقبت جنگ اما مادرم شهيد نداد اما دا شهيد داد آنهم دو تا از عزيزترينهايش را ، بارها و بارها خطوط كتاب در برابر چشمانم تار شد و اشكهايم جاري هر سطر كتاب را برايم روضه اي شد در وصف شهدا ، هر ورق را كه خواندم صفحات را تورق كردم تا بتوانم عكس شهدا را زيارت كنم و ببينم كه در مقابل آنها حتي خسي هم نيستم، دا زندگي است اما نه زندگي همه ، جنگ براي همه نبود جنگ براي بعضي ها بود اول براي شهرهاي جنگي بعد براي رزمندگاني كه با خدا معامله كردند و بقيه گاهي نمكي شدند بر زخمهايمان آنچنان كه الان هم .

دا تلنگري شد بر من و امثال من كه بر خود غره نشويم برخود مغرور نشويم يادمان باشد كه هيچ طلبي از انقلاب ندارم ، بدهي ام بيش از آن است كه بتوانم آنرا با يك مجروحيت ادا كنم .
بسم رب الشهدا
سلام
چند روزي آبادان نبودم براي انجام كار اداري به ماموريت رفته بودم و دسترسي ام به اينترنت مقدور نبود نه اينكه نبود چون به تهران رفته بودم اما مشغله برايم زماني را نمي گذاشت تا بتوانم به كافي نت بروم و مطلب بنويسم خلاصه توي اين چند روز ماموريت مجبور بودم كه از جلوي سفارت روباه مكار هم عبور كنم و ببينم كه براي جلوگير از اساعه ادب به ساحت كثيف اين سفارت خانه كه اگر به آن لونه روباه بگويم به انصاف نزديكتر است داربست بندي شده بود كه قسمتي از آن مانع عبور عابرين پياده بود كه باعث ميشد براي رفتن به سمت ميدان امام خميني مسافتي را يا به آن طرفخيابان رفته و بقيه مسير را از آنطرف خيابان ادامه داد يا با عبور در حاشيه خيابان خطر برخورد با اتوبوسهاي واخد را كه الحمداله در تهران مثل كورسي رانندگي ميكنند بجان خريد اما براي من يكسوال پيش آمد آنهم اينكه اگر خداي ناكرده براي يك هموطن ايراني حادثه اي رخ دهد چه كسي پاسخگو است و اين كار بدرخواست چه ارگاني انجام شده است ؟
نميدانم چرا بايد اينگونه رفتار كرد مراقبت از سفارت يك مقوله است اما بخطر انداختن جان هموطنان هم يك مقوله ديگر براستي اگر تمام مردم ايران هم خداي نكرده برايشان اتفاقي بيافتد كك انگليسي ها گزيده ميشود ؟
در خبرها چند روزي بود كه مردم انگلستان به روند جانبدارانه بي بي سي در رابطه با جنايت اسرائيل در غزه اعتراض داشتند ؛ خوب شايد نسل جوان ما و حتي بسياري از هم نسلهاي من كه نسل دوم انقلاب محسوب ميشويم ندانند كه در جنگ ايران و عراق هم بارها و بارها راديو بي بي سي با پخش اخبار كذب سعي در تخريب روحيه مردم و رزمندگان را داشت فراموش نميكنم شب دوم جنگ بود و برقها هم قطع تنها دسترسي مردم از طريق راديو هاي باطري داري بود كه از آن براي شنيدن اخبار راديوهاي مختلف براي بدست آوردن خبرهائي از اوضاع و احوال حمله و جنگ عراق عليه ايران استفاده ميشد ؛ بازار شايعه داغ بود و در اين ميان ستون پنجم دشمن هم سخت مشغول ؛هرگز فراموش نميكنم كه گوينده راديو بي بي سي با لحني ناميد كننده وبكرات اخباري از پيشروي سريع عراق و سقوط خرمشهر در روز دوم جنگ مي داد و به نقل از خبرنگاران حاضر در منطقه از حركت واحد هاي رزميدشمن بسنت ابادان و پالايشگاه آن خبر ميداد ؛ مردم هم كه با اخبار ضد و نقيض روبرو بودند در حالتي بحراني بسر ميبردند حمله عراق به مناطق مسكوني ابادان هر لحظه شدت ميگرفت اما گويند راديو بي بي سي تنها اشاراتي كوتاه به مورد هدف قرار گرفتن منازل ميكرد و با بيان سرعت پيشرفت نيروهاي عراق جانب طرف پيروز جنگ را گرفته بود البته ديگر راديوهاي بيگانه نيز به همين سبك و سياق عمل ميكردند منتهي شيطنت اين راديو از همه بيشتر و موذيانه تر بود اري شهر ابادان هرگز بدست دشمن سقوط نكرد اما سخت ترين لحظات را سپري كرد و معدود تصاويري هم كه از وضع شهر موجود است متعلق به تعدادي از كارگردانان مستند سازي است كه در زير آتش خمپاره ها دقايقي اززندگي مردم را بتصوير كشيدند و تصاوير نابي هم در ارشيو سپاه آبادان از آن لحظات سخت موجود است كه بتدريج براي استفاده عموم آماده ميشوند تصاويري كه اوج مظلوميت مردم اين شهر را نشان ميدهد از روستائيان مرز نشين عرب زبانمان كه با وجود آتش دشمن با زن و بچه از مرز اروند رود مراقبت ميكردند و تنها خواسته اشان از دولت در اختيار گذاردن مواد غذائي بود و مقداري سوخت چرا كه با محاصره آبادان و بيكاري آنان پولي براي تامين مايحتاج خانواده اشان نبود ولي بازهم بر دفاع از مرز اصرار داشتند ، اري اين تصاوير موجود است تا همه بدانند كه دفاع مردمي بود كه سرنوشت جنگ را تغيير داد نه سيره و روش سياستمداران .
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
دیدن تصاویر جنایات اسرائیلی ها از صفحه تلویزیون شاید دیگر تکراری شده جنایاتی که برای جلوگیری از انجام گوش شنوائی در جهان نباشد جهانی که در تب و تاب مشکلات اقتصادی و انتخاب سگ اوباما بسر میبرد هر چند که در اثر مقامت رزمندگان و مردم دشمن قادر به بدست آوردن هیچ دستاوردی نشد و با قبول آتش بس به پیش بینیها مهر صحت زد که شکست و خسران نصیب نهائی این رژیم استُ اما بعضی صحنه ها دل ادم را بدرد می آورد و برای نسل ما و یا بهتر بگویم مردم مناطق جنگزده یاد اور ایام تلخ و درد ناکی است که جزئی از خاطرات زندگی امان گردیده ایامی که دنیای مدرن آنزمان و رسانه های ارتباط جمعی آن در تب و تاب دغدغه های خاص خود بودند وقتی داشتم به تصاویر حوادث غزه نگاه میکردم مادری مستاصل و درمانده را دیدم که بچه ای را در بغل و کودکانی دیگر را بدنبال خود داشت و اوج بی پناهی و غریبی را میشد در چهره او دید اما این صحنه ها برای من غریب و نا آشنا نبوده و نیست ، مادرم و مادرهائی را دیدم که چگونه وحشت زده و هراسان در زیر بمباران هواپیماهای دشمن بعثی قرار گرفتند ، کودکانی را دیدم که بدنهای نازکشان پذیرای ترکشهای بزرگی شد که تن ظریف انان را از هم درید لحظات و دقایقی که بجز اندک دوربینهای خبرنگاران داخلی و عکاسان وطنی کسی را نبود تا ان صحنه ها را به نگاه مردم جهان برساند اری خبرنگاری هم اگر بود امده بودند تا تصویرگر پیروزی های دشمن و شکست ما باشند خبرنگاران غولهای رسانه ای جهان که برای رسیدن به این هدف تاکسی کرایه کردند و بداخل خرمشهر در حال نبرد امدند و دوربینهای خود را برای ثبت افتخارات سردار مفلوک قادسیه تنظیم کردند آمده بودد تا ببینند که چگونه مردم ما در مقابل چکمه های دشمن زانو زده اند امده بودند تا سرنگونی حکومتی مردمی را نظاره گر باشند آمده بودند تا عکسهایشان زینت گرروزنامه های محفل نشینان روشنفکری و دیکتاتوری نوین فکری باشد ، آنان که قادر به تجزیه و تحلیل انقلاب ما نبودند آموزهای آنان پاسخگوی تحولات نبود و پیش بینی آنان شکست و اضمحلال ما بود و مشتاقانه منتظر دیدن خبرها و تصاویر این شکست اما ... ایست امرانه سربازان و رزمندگان مدافع شهر قاصد این توهم را در جای خود میخکوب کرد چرا که دیدند که شهری که خبر سقوط ان را شنیده بودند همچنان در حال رزم و نبرد است و حال خود به اسیرانی در دست انان تبدیل شده بودن اما رزمندگان ایرانی فرق سرباز و خبرنگار را خوب میدانستند و انان را با سلام و صلوات راهی تهران نمودند اما بمبهای اهدائی شرق و غرب سینه مدافعین شهر را در هم کوبید اما ان خبرنگاران نماندند تا شاهد این صحنه ها باشد اری کسی از آنان نیامده بود تا مادران و زنانی را بتصویر بکشد تا دنیا را از جنایات رپیم بعثی که تحت حمایت دولتهای انان بود آگاه کنند برای انان ماموریتی تعریف شده بود و آن نیز نبود بجز ذلت ملت ما که در ارزویش ماندند آری آنان نیامده بودند تا جنگ افروز را محکوم کنند امدند تا مردمی را که با چنگ و دندان از زندگی و شرافت خود دفاع میکردند را مردمی وحشی معرفی کنند که لایق ازادی نیستند ، بسیلری از حوادث کنونی را من و نسل من خوب بیاد دارند اما مقاومت ملت ما بود که معادله های جهان را دستخوش تغیر کرد مقاومت ما ایرانی های مسلمان بود که باعث تحولات شگرف کنونی شد تحولاتی که از اسرائیل موجودی مفلوک و حقیر ساخت رپیمی که زمانی کشورهای قوی عربی را به وحشت می انداخت حال مقهور رزم فرزندان معنوی روح الله و خامنه ای عزیز در لبنان و فلسطین گردیده این سخنی گزافه نیست که سخن حامیان این دولت غاصب خود گویای واقعیت است .
و ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم
التماس دعا یا علی