بسم رب الشهدا
سلام
دیگه آخر سال شده و شب چهارشنبه سوزی اره اشتباه نکردم چهارشنبه سوزی خدا میداند که چقدر امشب دست و پا میسوزه آنهم برای چه ؟! برپا کردن یک سنت درست یا غلط ، سنتي كه مثل خيلي سنتهاي ديگه هر چقدر كه بي فايده تر باشد به سمتش ميرويم هر وقت هم كسي مثل من بر آن ايراد و انتقادي كرد آماج توهين ها و كج فكري ها و ميشود ، اري متهم ميشويم كه به آئين و رسوم ايران بي اعتنا بوده و دچار ارتجاع فكري شده ايم و خنده دار تر اينكه كساني اين حرفها را ميزنند كه خود را متفكر و پيشرو انديشه ميدانند اما به يك سوال جواب نميدهند آنهم اينكه چرا ميان اينهمه پيامبر جرجيس را انتخاب كرده اند چرا بجاي رفتارها و سنتهاي زيباي ايراني اصيل بدنبال احياي رفتارهائي هستند كه نه تنها به رشد و تعالي انسان ايراني كمك نميكند بلكه به تحجر و كج رفتاري انسان را سوق ميدهد ؟
در همين سنت چهارشنبه سوري كه از پسوند آن مشخص است كه معناي آن جشن وخوشحالي و شادي است متاسفانه تنها وجه ان كه آتش بازي و ترقه در كردن است مورد توجه قرار ميگيرد بچه كه بوديم در دل اين سنت رفتارهاي زيبائي را ميديديم سنتهائي مثل قاشق زدن ووووو اما افسوس كه آتش زدن به سنتهاي خوب براي بعضي بيشتر هيجان دارد
الان كه دارم اين مطلب را مينويسم صداي انفجارهاي مهيبي مي ايد كه حاصل تركاندن ترقه هاي بزرگي است كه در كوچه و خيابان در حال انفجار است كه خدا امشب را به خير بگذراند دلم ميخواست از ان سالهائي بنويسم كه خمپاره ها انفجارش باعث شهادتها ميشد انفجارهائي كه صدها برابر اين ترقه ها صدا داشت و شير بچه هائي كه نه براي لوس بازي در مقابل ديگران بل براي دفاع از اب و خاكشان و دين و ايماني كه آن را بر هر چيز ديگري ترجيح ميدادند جان خود را بخطر ميانداختند اما افسوس كه حالم سر جا نيست ديدن صحنه هائي كه بجز پوچي و عبث بودن حاصلي ندارد دل و دماغي برايم نگذاشته است.
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
الان كه دارم اين سطور را رقم ميزنم سيماي آبادان برنامه زنده اي را نشان ميدهد كه خانم سيده حسيني راوي و خانم سيده اعظم حسيني نويسنده كتاب دا مهمان آن است و بخشي از خاطرات و گفته هاي خود را به تصوير ميكشد اتفاق مباركي كه شايد تاكنون در سيماي ابادان بي سابقه بوده است و جاي اميدواري است كه بلكه بتوان اميدوار بود كه ديگر تكاني بخود بدهند و بجاي موردي و مناسبتي عمل كردن برنامه اي را سازمان بدهند تا ناگفته هاي جنگ و دفاع را در آبادان وخرمشهر از زبان مردم همين شهر و ديار را به ثبت برسانند براستي آيا نيستند كسان ديگري كه حوادث و اتفاقات مشابه يا حتي دلخراش تري برايشان بوقوع پيوسته و در سينه هایشان مانده است ، اما آنچه جاي سخن است براستي تا كي بايد كسي در تهران باشد تا بتوان با اينگونه رشادتها و حماسه ها اشنا شد ،تا به كي سخن فقط از سرداران و رزمندگان گردانها و لشكرها بايد باشد كه آن نيز ناقص و ابتر انجام ميشود ؟ تا كي ميتوان حماسه سازي هاي مردم كوي و برزن هاي مناطق مرزي را در محاق فراموشي گزارد ، اگر الان در جامعه ما مشكلات اخلاقي زيادي وجود دارد بخشي از آن بدليل عدم بازگوئي حديث اين مردم است ، دفاع بخشي از تاريخ ما بوده است اما يا از ان استفاده موردي كرده اند و يا از ترس بعضي ها كه به آنها انگ تحجر و جنگ طلب بزنند سکوت کرده اند ُبرای دختران ما خانمهائی را سوپر استار کردند و كساني را به عنوان الگومعرفي كرده اند كه لايق محبت مردم نيستند اري دختران رزمنده ابادان خرمشهر ، سوسنگرد ، هويزه ،ايلام ، سردشت وووووو لايق شناخته شدن هستند تا دختران ما بدانند كه فلان خانم هنرپيشه كه بخاطر چند روز بر سر زبان افتادن حاضر است حتي هويت ايراني خود را هم به حراج بگزارد وبخواست اجانب در نقش يك جاسوسه به اعمال خلاف دين خود هم براي نزديك شدن به سوژه مورد نظرش ايفاي نقش بكند نمي تواند الگوي او در زندگي باشد اما افسوس و صد افسوس كه آنان كه دستشان باز است در تعارفات و تعارضات گير كرده اند ؛ اگر الان مشكلات اقتصادي داريم اگر الان مشكلات اجتماعي داريم اگر الان عده اي به اسم دانشجو در دانشگاه بخود اجازه ميدهند كه از دفن پيكر شهدا در دانشگاه جلوگيريكنند و خود را بر اكثريت محق بدانند بدليل همين عدم معرفي درست شهداست ، فرهنگ انقلاب و جبهه همه اش زيبائي بود كه در پشت قرمزي خون و دوده هاي ناشي از آن پنهان گشته و دستي را ميخواهد كه بتواند آنرا از زير غبارهاي كم لطفي ها خارج كند .
بايد گريست و سخت هم گريست چرا كه در حالي كه دنياي استكبار با وجود ادعاي انسانگرا بودن و خود را قطب فضائل انساني معرفي كردن ، دستش تا به مرفق بخون انسانهاي بيگناه در كشورهاي مختلف الوده است و سربازان چكمه پوش او هر كجا پاي گذارده اند بجز فساد و خونريزي هنري نداشته اند بخش اعظم سينما و رمان و تئاتر خود را مستقيم و غير مستقيم در خدمت تفكر نظامي و بزرگداشت نظاميان خود قرار داده و در اين راه از هيچگونه بزرگ نمائي و ايجاد حس غرور و شهامت در نسل جوان خود كوتاهي نميكند و بهترين نقاط را براي دفن سربازان و افسران خود در شهر ها در نظر ميگيرد و آنچنان براي آن اهميت قائل هستند كه حتي به بزرگترين سياستمداران و حتي روساي جمهور خود نيز در صورتي كه نظامي نبوده باشند اجازه دفن در اين مكانها را نميدهند حال ما بايد شاهد باشيم افرادي كه حتي به آنچه كه خود خواهان آن هستند نيز اشرافي ندارند با تحريك بيگانگان از دفن شدن شهدا در مكان مقدس دانشگاه در هراس باشند براستي علت اين هراس چيست مگر نه اينكه شهدا مظهر اقتدار ما هستند مگر نه دانشجويان ما علي رغم تمام اختلاف سليقه ها با خود و ديگران و حتي با حكومت بخشي از اين ملت هستند و بنده خود بسياري از اين عزيزان زا در كاروانهاي دانشجوئي همراه بوده ام و ارادت آنها را نسبت به شهدا شاهد بوده ام بايد در ديدگاه و نظرگاه خود همواره الگوها و كساني را داشته باشند كه براي آنها ايجاد انگيزه براي سربلندي و شكوه ايران اسلامي باشند ؟
دفاع مقدس ما حديث زيبائي هاي است كه در محاق فراموشي قرار گرفته اند جنگ براي من و امثال من تنها تير و تركشها نيست مردن ها و كشتن ها نيست در بطن اين جنگ آنچه بيشتر نمود داشت زندگي و عشق به ادامه حيات بود ، روابط عاشقانه بين انسانهائي بود كه هر يك از گوشه اي از اين ديار به هم رسيده بودند اما با شناخت همديگر انگار سالها با هم بوده اند ،كتاب دا شايد حديث خون نگاري باشد اما در دل خود داستانهاي زيادي دارد داستانهائي كه كمي تعمق ميتواند آنها را بر ما آشكار كند.
انشالله در اينده نزديك به واكاوي اين كتاب و نمايندن بخشي از زيبائي ها و نكات معرفتي آن اقدام خواهم كرد البته با توجه به توان و وسع علمي خود نه گزافه گوئي را روا ميدانم و نه خود گوئي را.
تعدادي عكس و نقشه هاي مرتبط با كتاب و دفاع خرمشهر را در ادامه ميگذارم و سه تا عكس را هم هديه ميكنم به اقا بهنام برادر عزيزم كه در تخريب هنوز در حال خدمتگزاري هستند .
التماس دعا يا علي
تندیسهای نصب شده در میدانهای خرمشهر


بقیه عکسها در ادامه می باشد.