بسم ربالشهدا
سلام
هر كشوري در دنيا براي بزرگداشت ياد و نام آنان كه در راه آن كشور باعث افتخار و سربلندي بوده اند به انحا مختلف موجباتي را فراهم آورد تا نام و ياد آنان را باقي نگه داشته و با انجام اين كار ضمن تشكر و قدرداني از آنان در انتقال افتخار آفريني و تهيج نسلهاي اينده نيز تلاش كرده باشند كه روشها و راه كارهاي مختلفي را در پيش ميگيرند كه ساده ترين آن نام گذاري مكانها و يا خيابانهاي شهرها در تمام دنيا ميباشد كاري كه در ايران عزيز ما نيز صورت پذيرفته ، نام گذاري خيابانها و مكانها به نام شعرا دانشمندان و علما سيره پسنديده اي است كه همواره انجام شده و در بعد از انقلاب اسلامي نيز با توجه به افتخار آفريني هاي شهدا و رزمندگان نيروهاي مسلح جاي جاي ايران مزين به نام اين بهترينها مي باشداما ظاهرا در شهر من ابادان بايد حسرت همه چيز را خورد منجمله نام گذاري خيابانها و كوچه ها به نام و ياد شهدا بندرت كوچه و خياباني را مي بيني كه مزين به نام شهيدي باشد معدود جاها هم به همت خانواده آنان بوده است كه تابلوي شهرداري متبرك به نام شهيدي گرديده است حال اين سوال باقي است كه چرا اينگونه است براستي شهري كه چهار هزار شهيد داده است بايد اينگونه به شهدايش جفا شود ؟ مسئولين مربوطه شهر ابادان كه وقت نمايش تصاويرشان از تلويزيون از هم سبقت ميگيرند ايا جوابي براي اين مسئله دارند ؟ ايا ارشاد اسلامي ،شوراي شهر ،بنياد شهيد و شهرداري پاسخي براي اين كوتاهي دارند ؟ ايا سرداران شهيد ابادان كم از ديگر سرداران دارند كه در شهرهايشان آنگونه از آنان سپاس و تقدير ميشود و در اين شهر كه خود هشت سال آتش و خون را تجربه و تحمل كرد اينگونه ؟ براستي كدام شهر است كه مانند آبادان آموزش و پروش آن به همراه رئيس و مديرانش بمباران شده باشد ؟كدام شهرداري كشور شهر دارش درحين خدمت در منطقه جنگي به شهادت رسيده است ، كدام رئيس مخابرات ، كدام شوراي مركزي جهاد سازندگي كدام كدام .................. و باقي قضايا آيا اين جفا به خود و خانواده شهدا نيست براستي كداميك از اين ادارات مراكز مهم خود را مزين به نام شهدايشان نموده اند ؟ آيا اقاياني كه در اثر خون شهدا اكنون در سر پست و مقامي قرار گرفته اند بر اين تصور هستند كه همواره بر سر مقام خود خواهند ماند و درود و سپاسهاي افراد تا ابد بدنبال آنان است ايا به اين فكر كرده اند كه براي خود نه از سر وظيفه بلكه از سر احيتاج به دعاي خير كاري ارزشمند براي اين دنيا و آن دنياي خود انجان دهند و چه با ارزشتر از بزرگداشت نام و ياد شهدا ، براستي اگر موقعيتي پيش بيايد كه خود همين افراد كار بزرگي انجام دهند و خدمتي بيش از وظيفه اشان ايا خانواده آنان بخود اين حق را نخواهند داد كه حداقل در جائي از آنان تقديري به عمل آيد پس چرا آينگونه با ولي نعمتان خود رفتار ميكنند ؟ شايد گفته شود كه در وانفساي مشكلات شهر آخر اينهم شد مشكل ؟!!! اما واقعيت اين است كه نام گذاري ها بي دليل نبوده و نيست در واقع اين كار هم تشكر است از آنان كه افتخار آفريدند هم ملاك و الگوئي براي آنان كه سستي و كم كاري ميكنند ، شهدا در اين ميان بهترين بزرگترين الگوهاي جامعه هستند زيرا به همه نشان دادند كه كارها هر چقدر سختر باشد انجام آن شيرين تر و كار نشد وجود ندارد ، شهدا به ما ياد دادند كه ما بدهكار مردم هستيم و مردم ولي نعمت ما آري آنان به ما ياد دادند كه خائن و خادم را از كارنامه اش بشناسيم پس بنابراين تلاش براي فراموشي نام و ياد آنان بهترين راه براي پوشاندن ناتواني هاي بعضي افراد است كه بناحق بر مسندي تكيه داده اند .
سخن بسيار است اما حوصله ها كم و صد افسوس كه ما براي دانستن وقت كم داريم .
التماس دعا يا علي
بسم رب الشهدا
سلام
دو سه روزي رفته بودم تهرا ن سفري كه براي انجام مقدمات سفري دل انگيز و رويائي حضورم را در اين شهر واجب كرده بود رفته بودم تا عيدي ام را كه شهدا داده بودند كارهايش را انجام بدهم ، عيدي كه شهدا بهم دادند يكي سفر كربلا بود و ديگري حج عمره كه هر دو انها برايم غير منتظره بود چند روز قبل از سال نو بزرگواري زنگ زد و خبر از نوشتن نامم براي سفر كربلا داد شايد بگوئيد كه كربلا رفتن كه ديگه سخت نيست حق هم با شماست اما اين همه قضيه نيست وقتي مدارك و پول را دادم چهار روز بعد دوست عزيزي از تهران زنگ زد و خبر از اختصاص سهميه حج عمره را به من داد دقايقي مبهوت شده بودم آخر چند باري توي شلمچه با شهداي آنجا نجوا كرده بودم و گله كه : با معرفتها اين همه زوار برايتان آوردم آنهمه لاف حمايت شما را از دوستانتان زدم يعني يك سهميه حج ، عمره يا تمتع برايم رديف نمي كنيد و حالا با فاصله اي كوتاه درس معرفت و مرام را برايم تكرار كردند خيال نكنيد ميخواهم از شان خودم تعريف كنم كه از خودم بي عرضه تر نميشناسم نه نه اين شهدا هستند كه بازهم مرا شرمنده كردند تا نشان بدهند هميشه آخر معرفت هستند آري كل قصه من اين بود اما بايد بين كربلا رفتن و حج يكي را انتخاب ميكردم چون بايد تا بيستم فروردين مداركم را به دفتر حج مستقر در تهران ميدادم و شروع سفر كربلا هم شانزدهم فروردين ماه بود با حسابي كوتاه ديدم كربلا را بعد از حج هم ميتوانم انجام دهم پس حج را انتخاب كردم اما ظاهرا سفر كربلا را شهدا براي همسرم كنار گذاشته بودند چون بنده خدا خيلي دلش براي زيارت عتبات پر پر ميزد اما من با توجه به اوضاع عراق و بي نظمي برخي كاروانها نگران فرستادن او بودم اما اعضا اين كاروان را كساني تشكيل ميدادند كه آشنا بودند يعني اكثريت آنها و مسئولين كاروان هم مرتبط با حج و زيارت كه خيالم را راحت كردند بنابراين اسم او را بجاي خودم نوشتم و حال كه اين مطلب را مينويسم در شهر كربلا هستند و ديروز هم كاظمين بودند كه مزدوران آمريكا بازهم بمبي را در نزديكي حرمين شريفين منفجر كردند كه خوشبختانه زوار ايراني در آن محل نبودند.
اري كربلا رفتن سهميه همسرم بود او كه با همراهيش و تحمل سختي هاي زندگي با من با مشكلات خاص خودم باعث شده تاكنون بتوانم نوكري شهدا را در كمترين حد توانم انجام بدهم . خدا او وهمه خدمتگزاران اهل البيت را عاقبت بخير گرداند.
سر راه برگشت رفتم يادمان شهداي گمنام انديمشك خدا خيرشان بدهد آنان كه آنجا را اداره ميكنند تا حالا چند شهر به مزار شهداي گمنامي كه داشته اند رفتم جائي به زيبائي آنجا نديدم خدا اجرشان بدهد .
دقايقي آنجا بودم و باران زيبا و دل انگيز به فضاي آنجا حالت خاصي داده بود.


سفره هفت سين زيباي آنجا حكايت از مراسم تحويل سال در اين محل ميداد.
اري اين قصه مرام و معرفت شهدا با حقير بود ، امروز رفتم گلزار شهدا ابادان براي ابراز ارادت و تشكر از شهدا .
التماس دعا
بسم رب الشهدا
سلام
سال نو بر همه مبارك باد اميدوارم كه اين سال نو سالي پر بار و بركت براي همه عزيزان باشد يادش بخير يك سال موقع عيد با يكي از دوستان تصميم به بر پائي سفره هفت سين جنگي گرفتيم سيم خار دارو سيم چين و سنبه و سنگر و سه پايه سرنيزه و سيمنوف سين هايمان را تشكيل ميداد نارنجك تخم مرغي هم روي ائينه قرار گرفت فقط ماهي گيرمان نيامد كه قرار شد قضايش را بعد از جنگ بگيريم عكسي را هم دوستم از من گرفت كه در اينجا آن را ميگذارم تا بلكه سندي باشد بر نوع روحيات بچه هاي جنگ كه در عين حال جنگيدن روحيه خشونت و آدمكشي هرگز بر ما غلبه نكرد.

در طول سالهاي بعد از جنگ سعي شد تا در شهرهاي مختلف شهدائي را كه امكان شناسائي آنان نبود به عنوان شهداي گمنام دفن نمايند تا وجود شريفشان زينت بخش اين شهرها باشد اما ابادان خود از اولين روزهاي جنگ شهداي گمنامي را در دل خود دارد كه حاصل بمبارانها و رزم مدافعاني است كه براي كمك به خرمشهر رفته بودند و يا در ابادان به شهادت رسيدند اما بدليل عدم شناسائي و بخاطر قطع برق و انباشته شدن سردخانه ها اجساد مطهرشان به گورستان ابادان منتقل شدند شهدائي كه بيشترين تعداد شهداي گمنام كشور را تشكيل ميدهند شهدائي به تعداد 177 نفر كه انگيزه اي شد براي بر پائي يادمان و نمايشگاهي در مكان مزار شهيدان ابادان به نام اما مزادگان عشق كه اشارتي دارد به فرازي از سخن اما در رابطه با شهيدان .
اين نمايشگاه و زحمت آماده سازي آن به عهده فرماندهي و نيروهاي گردان پياده مقداد آبادان بوده كه واقعا كاري را انجام دادند كه بنياد شهيد ابادان .................ديگه وارد بقيه قضايا نميشوم شرحش بماند براي دفعه ديگه .
امسال هم مثل سالهاي ديگر تحويل سال در مزار شهداي ابادان برگزار شد و خانواده ها بر سر مزار شهدايشان حاضر شدند افسوس كه موقع تحويل سال نتوانستم در آنجا حضور داشته باشم
تعدادي عكس در اين رابطه گذاشته ام
التماس و دعا يا علي



