تبليغاتX
با شهیدان آبادان
بسم رب الشهدا

سلام

یادش بخیر اینهم یک روز اعزام بود مثل خیلی روزهای دیگه شهرهای مختلف اعزام نیرو داشتند من و تعدادی از دوستان هم عازم ، سيد رسول شهيد شد نفر سوم ايستاده از سمت چپ عكس چند تائيمان هم جانباز و مجروح ، يعني خدائي بخواهي همه امان جانباز شديم ديدن شهادتها ، اسارتها و تركشهائي كه جسمها را گداخت ، گازهائي كه سينه ها را سوخت و نيش و طعنه هائي كه چه وقت جنگ و چه بعد از ان دلمان را سوزاند بقدر كافي اثر گذاشته .

خوب به عكس نگاه كنيد به ياد چه ميافتيد؟ ياد امام نمي افتيد كه در جواب افسر شاه كه از او پرسيده بود شاه ارتش دارد آخه پيرمرد تو چه داري كه امام با همان آرامش هميشگي جواب داده بود: سربازان من در گهواره هايشان هستند. از خرداد۴۲ تا ۵۹ چند سال گذشت ؟

يا علي

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

الان که این مطلب را دارم مینویسم فیلم بوی پییراهن یوسف را دارم نگاه میکنم و افسوس میخورم که چرا دیگر ابراهیم حاتمی کیا آن ابراهیم حاتمی کیای دیده بان نیست حاتمی کیای اژانس شیشه ای نیست افسوس .

این روزها یاد آور روزهائی است که اسرا یا بقول خودمان ازاده گان به میهن برگشتند کسانی که خیلی راحت از بهترین های شان گذشتند تا ما سر بلند بمانیم بچه هائی که بی ادعا رفتنند بعضی هایشان بررگشتند بعضی هایشان هم نه اما هیچکدامشان عزت و سر بلندی ایران و اسلام را فدای خودشان نکردند اما افسوس و صد افسوس که بعضی ها که ادعای بزرگیشان میشد توی این دو ماهه خیلی کوچیکی کردند و نتوانستند ابهت و عزتی را که در این چند ساله به یمن وجود امثال همین بچه بدست آوردیم حفظ کنند .

من از چپ و راست متنفرم و این نفرتم نه بدلیل عدم دست یافتن به جاه و مقامی است و نه حب و بغض شخصی متنفرم چون ولایت را تا آنجا قبول دارند که دسته و گروهشان قبول دارد و چه بد روشی.

یاد آن روزها وشبهائی می افتم که هر روز خبر از اسارت و شهادت بچه ها می آمد و آنگاه که به شهرهای پشت جبهه یرفتیم اثرات ترکشهای قدرت خواهی چپ و راست را بر در و دیوار  میدیدم و آنچه مطرح نبودجنگ بود.

عزت و سربلندی ایران و شیعه به افراد وابسته نیست اما رفتارهای افراد میتواند مستمسکی برای بیگانه شود تا داغ دل خود را از ما بستانند براستی ایا آنان که منم بزرگی میزنند طاقت یک تونل وحشت عراقی ها را داشتند و دارند ؟

خدایا ما را از زندان نفس مان ازاد کن خدایا ما را در برابر شهدا و امام زمان بیش از این شرمنده مکن .

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

فردا سالروز ولادت منجي عالم بشريت مهدي زهرا (ع) است او كه مير و مراد همه عاشقان و دلسوختگان حق و حقيقت هستند قرنهاست كه همه چشم انتظار ظهورش هستند و چه بسيار افراد كه چشم هايشان برر جمال او نيافتاد ولي تا آخرين دم او را فرياد زدند و با عشق او سر بر بالين خاك گور نهادند.

اما چرا قيامش اينچنين دير گشته است ايا بايد مانند انان كه سخيفانه ظهورش را به رواج فساد و فحشا وابسته دانسته اند فكر كنيم و يا تاخيرش را وابسته به نارضايتي او از شيعيانش بدانيم ، اري اين ما هستيم كه هنوز لايق وجود مباركش نيستيم مائي كه همواره در وقت نياز دست به دامان درگاه آنان براي توسل و شفاعتي  براي پذيرش حاجات ما نزد خداوند ميبريم اما در حداقل اعلام ذوق و شوق خود به محضرش خست و ناخن خشكي ميكنيم ، ايا ما شيعيان خوبي برايش بوده ايم ايا فرمانبرداران خوبي براي اهل البت بوده ايم ايا كمترين رفتار علوي را از خود بروز داده ايم ؟ واي بر ما كه حتي از زدن يك پرچم رنگين براي ابراز شيعگي خود مانده ايم واي بر ما كه هزار ان تومان خرج فلان اسباب بازي فرزندمان ميكنيم وسيله اي كه عمرش بيش از چند ساعتي نيست آنهم در چنگال فرزندي كه قدر آن وسيله را نميشناسد و دريغ از هزار تومان براي يك پرچم رنگي كه بارها و بارها قابل استفاده است ، اري حكايت ما بلا تشبيه مثل  كودكي است كه گرانبهاترين جواهر دنيا را در ااختيار او قرار داد ه ايم آما او فريفته سنگهاي بي ارزشي ميشود كه دور و برش را پر كرده اند .

مردم بندگان دنيايشان هستند تا آنجا بدنبال دين هستند كه منافعشان تامين شود. اين سخني است منتسب به امام حسين (ع) كه شرح حال بسياري از ما انسانهاست كه شهوت دنيا مجالي براي باز شناسي امام خود نگذاشته است .

آورده اند كه در دياري خشك سالي سختي شروع شد و در اثر اين خشك سالي قحطي بسيار سختي بدامان مردم افتاد كمبود اب و غذا و عدم اجابت دعا هاي مردم كار را بر آنان سخت كرد تا آنجا كه تصميم گرفتند چند پير مرد عابد و زاهدشان را راهي بيابان كنند تا بلكه استغاثه آنان رحم خدا را بيشتر شامل حالشان كند ، آن فرزانگان هم براي رضاي خدا عازم سفر شدند و يكي از آنان كه خود را همواره سربازي فداكار براي امام زمان ميدانست بعد از چند روز پياده روي به حالت مرگ افتاد و از شدت ضعف و خستگي بر روي شنه اي داغ صحرا افتاد لحظاتي بر او گذشت تا احساس كرد سايه اي بر سرش افتاده و دستي سر او را بر بالين خويش نهاد و لبانش را با ابي گوارا اشنا كرد قدري كه از اب خورد و قوتي يافت به اطراف نگريست جواني رعنا و زيبا رو را بر سر بالين خود ديد و در محلي كه نزديك خود جز بيابان قبلا چيزي نبود وادي سرسبزي را مشاهده كرد كه اب بسياري در چشمه و حوض  آن موجود است  با كمك جوان بر پا ايستاد و او ار مخاطب قررار داد كه  مرا چه ميشود و جوان او ار گفت: شما يكي از سربازان اقا امام زمان هستيد و آنجا هم خيمه گاه آن حضرت است كه مرا امر كرده شما را بدانجا ببرم و شما مشرف به ديدار ايشان شويد .

پير مرد سر از پا نشناخته بدنبال او روان گشت و با رسيدن به چادر حضرت و بفرمان همان جوان در چادر به انتظار نشست تا اجاز حضور بيابد دقايقي نگذشت كه جوان به همراه پيري و دخترك زيبا روئي به پيش او آمد و گفت: مولايمان فرمودند چون شما بسيار دوست دارند از يكي از مريدان خويش خواستند تا دختر خويش را به زوجيت شما در آورد و ان دختر هم بعشق اطاعت امر مولايش خود پيشقدم ازدواج با يي از يان حضرت هستند حال صيغه عقد شما را جاري ميكنم و امشب را شما به حجله اتان برويد و صبح  اجازه حضور خواهيد يافت .

پير مرد كه با ديدن جمال دخترك يك دل نه صد دل در گرو انو نهاد قبول كرد و به همراه همسرش به سمت چادر به راه افتاد قدمهائي نرفته بود كه جوان او را مخاطب قرار داد و گفت كه مولا او را  خواسته و هرچه سريعتر به  خدمتشان بررسد پير مرد نگاهي به دختر انداخت و گفت به ايشان بفرمائيد خسته ام انشالله فردا صبح بعد از نماز خدمت ميرسم و براه افتاد بار ديگر همين صحبت تكرار شد و هنگامي كه پيرمرد سخن خود را تكرار كرد و رو بسمت حجله برداشت بناگاه خود را تنها و بيكس در بيابان  برهوتي يافت كه اثري از آن خرقه و خرگاه و آن وادي پر اب نديد و آنگاه بود كه فهميد چه را از دست داده است.

آري اين ميتواند داستان هر يك از ما باشد نه چشمانمان لايق ديدارش است و نه قلبهايمان با او همراه و اي كاش كه بخود آئيم تا قلبهايمان عاشورائي شود

 الهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

توي روايات متعلق به زمان ظهور حضرت حجت ابن الحسن داريم كه ايشان بعد از اينكه بر مكه معظمه مسلط ميشوند اقدام به تخريب ساختمانهائي كه بلندتر از مناره هاي مسجد الحرام باشند ميكند ، اين اقدام شايد از ايشان بنظر عجيب باشد آخر خوانده ايم كه با آمدن ايشان علوم كامل ميشود و جهان به زيباترين شكل اداره خواهد  پس چرا اين كار از ايشان شكل خواهد گرفت ؟ من تا به اين شهر سفر نكرده بودم از فلسفه اين كار بي اطلاع بودم و از باب اعتقادم به ولايت ايشان مطمئن بودم كه اين كار بايد بر اساس حكمت و علم ولائي ايشان باشد اما با توفيقي كه نصيبم شد و حضور در اين مكان ومتوجه جنايتي شدم كه از سوي حكام ال سعود بر ميراث ديني  ما مسلمانها دارد انجام ميشود البته ديروز هم خبري را شنيدم كه آل سعود مي خواهند مساجد سبعه را تخريب و در آنجا اقدام به ساخت مسجدي بزرگ نمايند اما واقعيت اين است كه انها نه تنها از دين اطلاعي ندارند بلكه بدليل تحجري كه بواسطه سلطه تفكر وهابيت بر تمام زندگي مردم سرزمين حجاز سايه افكنده  تمامي اثار تاريخي را كه اگر حتي يك كافر تاريخدان واقعي  از نابودي آنها اطلاع پيدا كند اشكش در خواهد آمد را ويران نموده اند و به جاي آن ساختمانهائي ديگر را ساخته اند تا ياد و اثاري از روزهاي طلائي طلوع اسلام در اين مكانها باقي نماند .

شهر مكه بدليل كوهستاني بودن با ك مبود جا مواجه است كه ساخت اپارتمانهاي بلند مرتبه يكي از روشهاي جبران اين كمبود است و عمده ساختمانهاي مرتفع براي هتل سازي مورد استفاده قرار ميگيرد و مسجد الحرام از لحاظ موقعيت مكاني در يك دره واقع شده است كه ساخت و سازهاي انجام شده و ساختمانهائي كه قرار است ساخته شود بطور كامل اين مكان شريف را از ديده ها پنهان ميكند بطوري كه از نزديك ترين فاصله نيز قابل مشاهده نخواهد بود.

البته برای ساخت هتل کمی دورتر از این محل امکانش هست اما.............!!!!!!!!!

عكسي را كه در اين پست ميگذارم در يكي از صبح هاي زيباي حضورم در مسجد الحرام و با دوربين موبايلم حاصل شده است چند عكس از اين نما گرفتم كه بهترین از لحاظ کیفیت و بقول اقا ارش عزيز تلخترين آنهاست خود ببينيد و لطفا نظر بدهيد .

حال بايد از خود پرسيد چگونه است كه سازمانهاي بين المللي براي آبگيري سد سيوند شديد ترين تذكرات را به ايران بابت احتمال رسيدن خسارت به ارامگاه كورش ميدهند كه البته با درست بودن آن كاري ندارم اما چگونه است كه نسبت به تخريب اثار و امكنه اسلامي به اين حكومت هيچ واكنشي را نشان نميدهند؟ اقدامات يونسكو بد نيست اما آنچه محل پرسش است كه چگونه است كه در مقابل اعمال آنها سكوت كرده است.

اي او مي ايد تا پرده از خيانتها بر دارد و افشا كند مكر و حيله ها را .

السلام عليك يا بقية‌الله في الارضه

الهم عجل لوليك الفرج و العافية والنصر و المستشهدين بين يده

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

سالروز ولادت بزرگ علمدار حسین ابن علی  ابوالفضل العباس قمربنی هاشم ساقی دشت کربلا بر همه محبان اهل البیت مبارک باد.

دلم نیامد بازهم بی یاد یاران اهل البیت مطلبی بگذارم عکسی که میگذارم متعلق به شهید عزیز محمد جواد رضا گاه گلی از گلزار بسیج که یک عاشق واقعی بود با این قد و بالا کی تصور میکنه که نیروی گردان زرهی مقداد و خدمه تانک بود ؟ اری او در روز ۴/۴/۶۷ در حالی که عازم مرخصی بود وقتی که متوجه شد جزیره مجنون که محل ماموریت گردان بود مورد حمله دشمن قرار گرفته بجای رفتن به عروسی برادرش که همان شب برقرار بود به جشن عروسی خودش و یاران خمینی (ره) رفت و در آنجا عروس شهادت را در آغوش گرفت و برای چند سال جسدش غریبانه در مجنون جنوبی باقی ماند تا اینکه توسط گروه های تفحص اجساد مطهر شهدا پیدا شد و به ابادان برگردانده شد و اکنون جسد مطهرش در قطعه شهدا ابادان دفن میباشد/

خیلی پاک و معنوی بود آنقدر دوست داشتنی که حد نداشت بقول یکی از دوستان میگفت پیرمردی در گردان بود که میگفت من وقتی محمد جواد نماز میخواند دوست دارم فقط بشینم نمازش را ببینم.

توی جزیره گردان مقداد در جنوبی مستقر بود و ما در پت هفت یا شمالی افسوس و صد افسوس که در آن آخرین روزها او را ندیدم تا شهید شد .

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

ميلاد امام حسين سفينة النجات امت اسلامي و حافظ سر نبي بر همه عاشقانش مبارك باد.

خواستم بنويسم ولي يادم به يكي از عاشقانش افتاد كه جان بر سرعشقش نهاد ، شهيد اكبر علي پور اين فدائي و سبز پوش علوي كه در راه اهل البيت و خشنودي آنان و نه خشنودي دشمنان اهل البيت كفن خود را نيز لباس سبزش قرار داد و ارم سپاه امام حسين را مدال افتخار افريني بر سينه اش .

فكر ميكنم عكس و سيمايش بهترين سخنها را در دل خود دارد.

يا علي

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت توسط علیرضا بختیاری |