تبليغاتX
با شهیدان آبادان

بسم رب الشهدا

سلام

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم      

میان رنگها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت

حدیث عشق و مستی را به لب داشت

خوشا تنهائی و شبهای سنگر

که دل بود و تمنا و دلبر

 

به یاد مادرم که همچو روزی هراسان به  خانه آمد و گفت : جنگ شروع شد.

به یاد پدرم که مردانگی را از او آموختم

 به یاد دوستانم انان که رفتند و آنان که هستند .

و به یاد آن پیر سفر کرده روح خدا

یاد ایامی که خنده ها و گریه ها از ته دل بود

آنروزها که مادران حجله گاه فرزندانشان را ارادت گاه به سالار شهیدان کردند.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

مبارک باد بر شما این عید فرخنده و گرامی مبارک عبادت و طاعات همه شما عزیزان به درگاه خداوند متعال.

امروز یک شوق دارم و دو غصه شوقم به فرا رسیدن عید و دوغصه ام یکی جمع شدن میهمانی خداست و یکی عدم اقبلا برای شرکت در نماز عید فطر ، چند سالی بود که نماز عید را همراه بقیه ابادانی های عزیز به امامت امام جمعه ابادان اقامه میکردم ولی امسال افتاد به وقت کارم و هر کاری هم کردیم که یک ساعتی را مرخصی بگیریم نشد که نشد خوب کار دولتی است و هزار درد .

شاد باشید به وسعت تمامی هستی .

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

و اینچنین بود که قامت عدالت خم گردید

مویش سپید گشت وحالش زار و منتظر تا ظهورش

حجتش برای احیای عدالت .

سالروز ضربت خوردن سرور شهیدان بسیجی مولی علی

بن ابیطالب (س) بر تمام محبانش تسلیت باد.

اگر حالی دست داد بر حال زار منهم دعائی بفرمائید

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/21ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

افسوس که طبع شعر ندارم تا شعری بسرایم برای وجود ذات ربانیت و قبولی توبه ام را صله ای از تو بخواهم اما همچو گنه کاری حقیر و خوار دست به دامان محبانت میشوم تا وسیله ای باشند برای بجوشش در آوردن دریای رحمت واسعه ات و بگویم الهی العفو استغفرک یا رب.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

دیروز دلم خیلی گرفته بود مثل امروز چند روزی بود میخواستم برم شلمچه و با خودم خلوت کنم خلوت خلوت ساعت دو راه افتادم رفتم اما چه رفتنی  بری دم در حرم شهدا و نتوانی بروی داخل قفل به درش زده اند این هوا تا الان سابقه نداشت بی زیارت شهدا از نزدیک برگردم اما این بار چرا.

نمیدانم تو خبرها خوانده بودم که زوار کربلا که میخواهند از مرز شلمچه عازم بشوند برای استراحت بخاطر نبود امکانات به حسینیه شهدا آورده میشوند تا هم از برکات شهدا مستعفیض بشوند و هم استراحتی کرده باشند خوب مبارکه من که تجربه این گونه دل سوزی ها را برای فرهنگ شهادت بسیار بچشم دیده ام که به اسم نادر بوده ولی کام قادر این وسط منطقه ازاد اروند هم خدمات آنجا به عهده گرفته خوب امیدوارم که اینجا مسافرخانه بین راهی نشه .

شما را بخدا نگوئید بد بینی خسته ام است از بی عاری مسئولین در مقابل شهدا و قلبم افسرده از ............. اصلا ولش کن این روزها که که هر کی به هرکی است لقب  شهید هم که به هرکس و ناکسی داده میشود اینها که اینگوشه وطن افتاده اند باید مزارشان بشود مسافرخانه ، نگوئید زوار از شهدا برکت میگیرند آخه نه ما زوار خوبی برای امام شهدا هستیم و وقتی به حرمش رسیدیم بجز حرم به فکر رفتن و سیاحت بازار نیستیم.

یک نکته بگم و بگذرم بخدا آنقدر که ما باعث سرشکستگی شیعه نزد وهابیون هستیم آنها آنقدر بخودشان زحمت نمیدهند توی مکه و مدینه کم نبودن حاجی ها و حاجیه خانمهائی که هر وقت وقت میکردند میرفتند حرم و نماز و دعائی .

یک روز دیگه هم میروم وقتی زوار هستند توی مزار شهدا فقط امیدوارم فکرم غلط باشد و آنجا مسافرخانه نشده باشد برای خواب و چرتی .

التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

سالهاست که هنگام شنیدن سخنرانی ها و روایات در مورد جنگ و دفاع مقدس بارها این جمله را شنیده ایم قتلگاه شهدا و صد البت آنقدر در مورد عملیاتها گفته اند که از یاد برده ایم که دفاع مقدس از شهرها شروع شد آنموقع که کسی را یارای مقابله با دشمن بعثی نبود دشمن در برابر مقاومت مردم شهرهای مرزی زمین گیر شد ، اری در تاریخ دفاع مقدس آنان که کتابهای تاریخش را نوشتند آنقدر که به لشکرها و تیپ ها اهمیت دادند به جایگاه مدافعان بومی شهرها عنایتی نکردند و تقریبا دفاع مقدس خصوصا در اذهان مردم به چند تا عملیات خلاصه شده و آنهم  توسط چند لشکر و از قضا فرماندهان جنگ هم چند نفر ثابت ، بگذریم سخن از قتلگاه کردم براستی بنظر شما  خانه انسان نمیتواند یک قتلگاه باشد ؟ قتلگاهی که در یک آن زن و فرزندان انسان که تا دقایقی پیش جلوی چشمان انسان بودند بناگهان پرپر بشوند و دریغا از یاد و نامی از ایشان  عکسی که میگذارم  یک قطعه زمین است زمینی که قتلگاه خانواده شهید حاجی زاده است و مادر و سه فرزندش که در روز دوم مهرماه سال 59 در اثر اصابت راکت به منزلشان به شهادت رسیدند  ، در ابادان از اینگونه نقاط کم نیست چه بسیار خانه هائی که  شد قتلگاه عزیزان و صد افسوس و دریغ که کسی را نیست تا استین همتی بالا بزند و برای احیا یاد آنان تلاشی کند ، بزرگداشت یاد شهدا مرده پرستی بزعم بعضی نیست  بزرگداشت انسانهائی است که رفتند تا ما بمانیم  رفتند تا داستان زندگیشان بشود سرمشق ما و ایندگان.

دوستی تعریف میکرد روز دوم مهرماه که بدلیل بمباران منطقه تانک فارم که مخازن بزرگ ذخیره فراورده های نفتی پالایشگاه ابادان برای صادرات بود و مجاور رودخانه اروند امکان اصابت ترکشها و تیر مستقیم وجود داشت به سمت دیگر این مجتمع بزرگ که فلکه خسرو اباد است رفتیم و در جوی اب انجا پناه گرفتیم و نیمه روز بود که یک فروند هواپیمای عراقی توی ارتفاع پایئن شروع به پرتاب راکت وشلیک بسمت زمین کرد و یکی از راکتهایش به خانه ای در نزدیکی ما اصابت نمود وقتی بسمت خانه نگاه کردیم اقای حاجی زاده را که از کارمندان پالایشگاه بود را شناختیم که پریشان و خاک الود بر سر جنازه ای زار میزند بسمتش که رفتیم متوجه شدیم یک فرزندش به همراه او بوده و مجروح ولی زن و دیگر فرزندانش در درون سنگر دست سازی بودند که شد قتلگاه آنان .

اری این قطعه زمین حال یک زمین خالی است ولی در درون خود سخن از حمسه مردان و زنانی دارد به عظمت تاریخ.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

دوست عزیزم مهندس آبخو در نظرشان به دیگاه من موردی متذکر شدند که بابت این صراحتشان از ایشان سپاس گزارم و با تاکید بر اصل مطلبم ذکر یک تذکر و پوزش را لازم میدانم و انهم نیست مگر اینکه  مطلب پست قبل من نه نادیده گرفتن کارگردانها و افراد فرهیخته و دلسوزی است که در طول عمر خود باعث رشد و تعالی فرهنگ و هنر این مملکت شده اند شرمنده ام از نقصان کلامم و بی انصافی رفته در کلامم اما آنچه باعث این شد دردی است  متوجه افرادی که نه تنها رفتار و نوع نگرششان در راستای فرهنگ و معارف دینی و ملی نیست بلکه با عملکرد خود باعث خدشه دار شدن هویت ایران و ایرانی میشوند و بازهم تاکید دارم نه هر کس سر تراشد قلندر داند و این عرصه خصوصا دفاع مقدس شایسته حضور افرادی است که با پوست و گوشت خود آنرا باور داشته باشند وگرنه آن میشود که تاکنون بوده است.

بدینوسیله پوزش خود را از کارگردانها و هنرپیشگان متعهد و فرهیخته که با نقص در نگارش مطلبم باعث کلی گوئی شده ام اعلام میدارم .

در ادامه مطلبی دارم برای برادر عزیزم آبخو و دیگر عزیزانی که نقدی بر سخنم دارند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

این دو تا خبر را بخوانید

فارس: نگارش فيلمنامه «تنهايي پرهياهو» توسط تهمينه ميلاني بر اساس كتاب «دا» به پايان رسيد و جهت تصميم گيري و بازبيني شوراي فيلمنامه حوزه هنري و انجمن سينماي دفاع مقدس ارسال شد.

«تنهايي پرهياهو»‌ را «تهمينه ميلاني» بر اساس كتاب «دا» نوشته است و روايت‌گر يك حماسه ملي ميهني در دوران جنگ تحميلي در خرمشهر است.


بنا بر اين گزارش، اين فيلم قرار است با همكاري مشترك حوزه هنري و انجمن سينماي دفاع مقدس تهيه و توسط تهيمنه ميلاني كارگرداني شود.

 

یکی از سفرای کشورهای اروپایی چندی پیش با دعوت از حدود 100 نفر از هنرمندان ایرانی اقدام به برگزاری جشنی مبتذل در خانه خود کرده است.

بنابراین گزارش، سفیر این کشور که به مانند سفارت انگلیس نقش گسترده ای در آشوبهای اخیر تهران داشته، در حاشیه این جشن ضمن بیان سخنانی با اشاره به نزدیکی فرهنگ و هنر مردم کشورش با ایرانیان، خواستار همکاری نزدیک با هنرمندان ایرانی شده است.

بنابراین گزارش، این جشن که در خیابان نوفل لوشاتوی تهران برگزار شد تا ساعت 4 صبح ادامه داشته و حاضرین در آن ضمن مصرف مشروبات الکلی به رقص و حرکات مبتذل در حضور آقای سفیر پرداختند.

در بین شرکت کنندگان، برخی چهره های مشهور سینما و تلویزیون که سابقه حضور در فیلمها و سریالهای طنز را دارند حضور داشتند.

 

یکی از مشکلات ادبیات دفاع مقدس این است که تا گل نکرده هیچکس گوشه چشمی به آن نمیکند و وقتی هم که اسمی در کرد بناگهان صد تا مدعی و منتقد با دلیل و بی دلیل پیدا میکند و البت نان بنرخ روز خورهای ابن الوقت البته میدانم با این مطلب شاید بقول بعضی ها متحجرانه تر از قبل بشوم ولی هرچی بادا باد وقتی کتاب دا منتشر شد شاید کسی باورش نمیشد که این کتاب ده ها بار چاپ بشود و کتابفروشی هائی که در تهران عار خود میدانستند که کتابهای دفاع مقدس و مذهبی را  در ویترین خود بگذارند با توجه به اقبالی که مردم نسبت به این کتاب کردند نداشتن این کتاب را در مجموعه خود کاستی بزرگی دیدند  و برای جور کردن جنس خود هم که شده اقدام به تهیه و فروش ان کردند ، توی عالم سینما و هنر هم آنان که در طول زندگی هنری خود ، البته منظورم کارگردانهای محترمی است که با وجود اینکه هشت سال جنگ و دفاع مردم این سرزمین بخش بسیار مهمی از تاریخ آن است به هیچ وجه بخود زحمت ساخت حتی یک فیلم کوتاه را ندادند  بیکباره با گل کردن این کتاب خود را شیفته و مفتون ساخت آن و ساخت آن را یک رسالت برای خود دانستند .

اما یک سوال بی پاسخ وجود دارد براستی نوشتن فیلم نامه ای که زاده تفکرات غریب با روحیه راوی داستان است چگونه امکان پذیر است به هر حال برای نوشتن فیلم نامه با توجه به عدم وجود فیلمنامه نویسان حرفه ای از جنس غربی آن که بازهم با دیدگاهی مشخص فیلمنامه تهیه میکنند چگونه میتوانند آن حال و هوائی را که راوی در آن زندگی کرده و احساساتی را که به او دست داده به رشته تحریر در بیاورد ؟

براستی با توجه به سیر داستان و یا حوادث موجود در کتاب کدام بخش را میخواهد بتصویر بکشد همه آن را یا بخشی از آن؟ اگر همه آن صادقانه بگویم غیر ممکن است  مگر با ابتر نمودن اصل آن و اگر بخشی از آن که بازهم بدتر از آنی میشود که فکرش را بشود کرد.

براستی کدام هنرپیشه زن   سینمای ما میخواهد نقش افرینی کند ؟ از جنس اینها که پارتی های شبانه  سفیر کشور غربی میروند و رقص و دانس میکنند؟ کدامشان میخواهد نقش سیده زهرا را بازی کند آنانکه با هفتاد من رنگ و لعاب جلوی دوربین میروند  کدامشان میخواهد نقش زینب را بازی کند ، کدام مرد و یا نوجوان سینمای ما میخواهد نقش جوانان شهید فیلم را بازی کند ؟ بیائید دست از این  لطفتان برای سینمای این مملکت بردارید بروید آواز قو بسازید بروید فیلمهای فمینستی تان را بسازید بروید دنبال دنیای خودتان بگذارید این دنیای ما برای ما باقی بماند با خاطراتش ، بخدا اگر استیون اسپیلبرگ یهودی صهیونیست این فیلم را بسازد من بیشتر قبول دارم تا کارگردان داخلی ف بخدا و با پوزش از خانم زهرا حسینی اگر آنجلیا جولی و نیکول کیدمن این نقش را بازی کند قابل هضم تر است برایم تا فلان خانم بزک و دوزکی به اصطلاح مسلمان که ..................بگذریم استیون اسپیلبرگ یهودی صهیونیست وقتی خواست فیلم نجات سرباز رایان را بسازد مامور فرستاده بود ایران تا تمام فیلمهای مستند روایت فتح را بخرد و برایش ببرند تا بتواند فیلمی را بسازد که با تمام فیلمهای جنگی آمریکائی فرق کند ، دیگه کاری به جلوه های ویژه آن ندارم که شاهکار بود  ، اگر آن دوهنرپیشه زن آمریکائی نقش ایفا کنند  دیگه ادای اضافی در نمی آورند نقش بازی میکنند و دستمزدی میگیرند دیگه وقت و بی وقت در مناسبتهای دفاع مقدس و مذهبی  جلوی دوربین تلویزیون نمی اورندشان تا حال و هوایشان را باناز و کرشمه و احساسات متعالی اشان را از ایفای این نقش بیان کنند و بشوند الگوئی برای دختران این سرزمین .

آری من معترضم و این را حقی برای خود و تمام بچه های جنگ میدانم  و از این دست حوادث و خاطرات متعلق به ما و نسل ماست مگر نه اینکه هر گاه سخن از سینمای متعهد شده وای هنر و فغان بعضی ها برای تحدید هنر و هنرمند بلند شده پس این هم حق ماست که آلوده نان بنرخ روز خورها نشود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

پارسال به همراه دوست عزیزم مهندس آبخو رفتیم جزیره مینو تا لحظاتی به معبر خاطراتم پا بگذارم و هم چن تائی عکس بگیریم  لحظات خوشی بود یاد آنروزها که برای آمدن به این نقطه چه دردسرهائی را که نمیکشیدم و با موتور و پیاده و اگر دوستان عراقی متوجه حضورم در آن نقطه میشدند با چند تا خمپاره شصت ناقابل به پیشوازم می آمدند اما الان خیلی راحت هرجا که دلم میخواهد میروم بی هیچ هراسی ! 

یادش بخیر افطار روزه های بچه ها با ابی که اگر یخ نمیرسید یعنی اب جوش زیر صد درجه . 

بگذریم توی آن محل خانه ای بود قدیمی ولی ساختمان آن نشان از متعلق بودن به فرد متمولی میداد که در آنز مان چون بیشتر خانه های جزیره خصوصا در آن نقطه گلی بودند وجود ساختمانی آجری و به ان بزرگی حکایت از جایگاه اجتماعی خاص صاحب خانه میداد که متاسفانه آخرش هم نفهمیدم که دقیقا چه کسی بود .

داخل ساختمان چشمان به نوشته هائی بر روی دیوارها افتاد که تاریخ آن معلوم نبود ولی مطلب با حالی بود نوشته ای نه نا آشنا بلکه بجای خود و بجا .

ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا بر شما مبارک باد 

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04ساعت توسط علیرضا بختیاری |